هر شهر يا منطقه اي داراي آداب و رسوم وسنتهائي است كه از زمانهاي گذشته دور بـــه نسلهاي فعلي انتقال يافته است و نبايد در حفظ و نگهداري آن كوتاهي شود.،زيرا ايـــن آداب و رسوم نشانه فرهنگ و تمدن آن ديار ميباشد. خنج با تاريخي كهـــن داراي آداب و رسوم و سنتهاي زيادي است و متاسفانه امروزه كمتر از آنها استفاده شده وكم كم رو بـــــــه فراموشي ميروند.، مخصوصاً كه امروزه بيشتر از رسوم بيگانه استفاده ميشود وآداب اجـدادي خود را از ياد ميبرند.
(برگرفته از کتاب فرهنگ ما نوشته امرالله علی اکبر خلوتی )
تاريخ مختصري از خنج بنا برروايات محلي
در مورد تاريخچه خنج هيچگونه مدركي در دست نيست وتنها از طريق روايات محلي مي توان شرحي از آن نوشت. خنـج داراي تاريخي 2500 ساله است. گروهي هُنگ بعضي گُنگ و برخي كُنج گفته اند و از قديم به علت كثرت اوليا و شيـوخ اين مكان را دارالا اولياء ناميده اند. از زمانهاي قديم به خاطر كم آبي در اين مكان سدهائي خاكي براي ذخيره آب درست مي كردند و اين شهر به گنـــگ يعني شهر خاكي معروف شده بود 0 ابتدا مردم به صورت پراكنده زندگي مي كردندو در اوايل اسلام شهر،داراي ســــه قسمت بوده است. كه گروهي در محله قلاتويه در اطراف تپه اي بنام<تُنگَر> كه به گفته اهالي از خرابه هاي يك قصـــــر قديمي بوده زندگي مي كردند و داراي حكومت محلي بودند گروهي نيز اطراف گنبد كنوني سيد معلا زندگي مي كردنـــد و گروهي هم به صورت چادر نشين در دامنه كوههاي غربي خنج زندگي مي كردند واكنون بر روي كوهـــــي بنام <نالِ گَوري> آثــار خانه هائي است كه بنا به روايت محلي دخمه’ گبرها بوده است. در اوايل اسلام فردي بنام سيد معلا از سادات هاشمي به اتفاق يك غلام از بغداد براي تبليغ اسلام راهي خنــــــــــج ميشـــــود. گويند در آن وقت پيري 120 ساله بوده است. و در ناحيه اي كه امروزه گنبد ايشان است نزول مي كند و گروهي را كه در آن اطراف زندگي مي كرده اند به دين اسلام دعوت مي كند و مسلمان مي شوند و آن تازه مسلمانان به علت ضعف و كمي نفرات هر ساله مورد چپاول اهالي غربي و چادر نشين قرار مي گرفته اند و سيد آنها را به اسلام دعوت مي كند ولي آنها قبول نمي كنند بنا براين با آنها وارد جنگ مي شود و گروهي مسلمان و گروهي كشته مي شونـد و بقيه هم از آنجا فرار مي كنند و سرانجام سيد توسط يكي از آنها به شهادت ميرسد و در اين مكان دفن مي شــــــود. مكان دفن سيد يكي از قبرستانهاي بزرگ خنج بوده كه از محل كنوني مقبره ايشان رو به غرب تا منطقه (سهرز)را در بر ميگرفته وتنها آبادي آن مكان در شمال گنبد( كه امروزه نخلستاني به نام (قبله )وجود دارد) بوده و بركه اي به نام (دش)وجود دارد كه متعلق به مسجد آنجا بوده است گوينـد در اين مكان محله اي بوده بنام <سيه مردو > (سياه مردان ) و داراي مرداني سياه چهره و قوي هيكل بوده است و امــــــروزه آثـاري از آن نيست بجز نخلستاني كه به اين نام خوانده مي شود. وبه روايتي ديگر اين مكان محله نبوده بلكه نخلستاني متعلق به مردي به نام (شاه مردان) بوده است. .بعد ها با ورود شيخ دانيال آبادي از آنجا به اطراف مناره ومكان شيخ دانيال انتقال پيدا ميكند. جمعيت خنج در آن زمان متشكل از اكثريــــــت زرتشتي و اقليت مسلمان بوده كه در زمان شيخ دانيال تمام زرتشتيان مسلمان مي شوند. و از آن زمان به بعـــــــــد دوران درخشـش معنوي خنج شروع مي شود و در آن زمان به علت اينكه خنج داراي مركزيت علم و رياضت و گوشـه گيري بوده مردان خدا از هر گوشه’ براي رسيدن به درجه’ كمال و رياضت كشيدن به اين مكان مي آمـــــدند. وبدين علـت خنج را كنج اولياء نيز گفتنده اند. آثار فرهنـــگي زيادي از آن زمان به يادگار مانده كه نشاندهنده’ تاريخ درخشان اين شهر است از جمله 1-مناره و خرابه هاي گنبد،,مدرسه و مسجد شيخ دانيال كه اين مجموعه متعلق به قرن 7 هجري ميباشــــــد 2-گنبد و مسجد وصفه صدر شيخ حاجي محمد كه متعلق به قرون9و8 هجري ميباشد 3- گنبد كاكا فخرالدين احمد كه در قرن 8 بنا شده است 4- گنبد شيخ عفيف الدين و شيخ قاضي حسن كه بنام شيخ شعيب در اذهان مردم جاي گرفته است متعلق به قرن 9 هجري . اين شهر در قرن 10 هجري به دلايل متعددي به شرح ذيل از رونق مي افتد كه شامل :1-احــداث جاده’ لار جهرم . كه باعث شد كاروانها از آن راه به جهرم وارد شوند و خنج كه محل گذر كاروانهاي تجاري بود از رونق بيفتد 2- اختلافات فرقه اي و مذهبي. در زمان نادر اين شهر مورد هجوم نادر قرار مي گيرد و علت حمله’ نادر اين بود كــه مردم حكومت اشرف افغان را به دليل ظلم وكشتار صفويان ونا رضايتي مردم منطقه از حكام صفوي قبول مي كنند بعلاوه خنجيها به شيراز حمله كرده و آن شهر را مورد هجوم قرار مي دهند نادر هم كه در صدد نابودي اشرف بود به فارس حمله كرده وچون خنجيها به افغانها پناه داده بودند ،مورد حمله قرار ميگيرند. در آن زمان سه محله’بزرگ خنج به نامهاي- خلوت و ماجَلال وكلوكي داراي خندق بوده.اند محله ماجلال در غرب خنج قرار داشته (محله گلدان كنوني ) وداراي خندق بوده كه امروزه آثاري از آن نيست و تعيين حدود آن مشكل است . با ورود لشكريان نادر مردم محله را تخليه نموده به جاهاي امن گريختند و به آساني تصرف ميشود. از اين محله تنها بركه اي به همين نام (ماجلال) باقي مانده است. محله كلوكي كه امروزه به نام كلوري خوانده ميشود در شمال خنج واقع ، يكي از محلات قديمي وپر جمعييت خنج بوده وداراي خندق نيز بوده است .اين محله در برابرسپاهيا ن نادر مقاومت نمي كنند و به آساني تصرف ميشود . امروزه نخلستاني به همين نام در آن مكان وجود دارد. .نادر محله ما جلال و ديگر محلات را به آساني تصرف مي كند ولي محله’ خلوت را چون داراي استحكامات بهتري بـــــوده نمي تواند فتح كند بنابراين آن را در محاصره’ خود قرارداده، خانه هاي اطراف خلوت راكه قابل نفوذ بوده به آتـــش كشدهّ، مردم را به خاك و خون مي كشد . گويند محله’ خلوت به علت دا را بودن خندق بمدت 70 روز به محاصره درمي آيد،ودراين مدت لشكر نادر كاري از پيش نمي ببرد. مردم داخل خلــوت نيز از خطر قحطي در امان نبودند، با اين وضع نان بزرگي را درست كرده به بيرون از خندق مي اندازند تا بــــه لشكريان نادر نشان بدهند كه ما هنوز آذوقه داريم و مي توانيم مقاومت نمائيم. اين باعث ميشود به لشكريان نادر ضربه’روحي بزرگي وارد شود و سرانجام لشكريان در تدارك برگشت بودند كه از داخل خلوت خيانـــــت مي كنند و در را مي گشايند و باعث مي شود كه لشكر نادر وارد خلوت شود و كشتار به راه اندازد و لشكريان نادر كه از مدت طولاني محاصره خسته شده بودند و بسيار خشمگين بودند كشتار زيادي را به راه مي اندازند و اموال مــردم را غارت مي كنند و خانه ها را به آتش مي كشند و حدود 300 نفر از بزرگان و ريش سفيدان را اعدام مي كنند و گـروه زيادي هم به اسارت مي برند و آنها را در قريه كاريان به علت نامعلومي قتل عام مي كنند و امروزه در ان قريه قبرستاني بـنام خلوتيان وجود دارد كه به اهالي خلوت نسبت مي دهند. ، خنج خالي از سكنه مي شود و كساني كه زنده مانده بودنـــد گروه گروه از شهر مهاجرت مي كنند ،واز جمله به بستك (طايفه ميرها)مسقط،بحرين،حوالي گرگان(طايفه ابونجمي)،بندر لنگه،بنادر جنوب ،آبادي هاي اطراف خنج از جمله فيشور ،هنگنويه،جويم و افزر. نقل مكان ميكنند. گويند جمعيت خنج در آن زمان بالغ بر 700000 نفر بوده كه از اين تعداد فقـــط 5 خانوار از شيوخ در خنج مي مانند بقيه يا كشته ميشوند يا به اطراف فرار مي كنند . و خنج تا مدت 40 سال بـــدون سكنه بوده و بصورت يك ويرانه در آمده بود تا اينكه شخصي بنام مير شريف كه از امراي سلاجقه بوده مردم را بـــه برگشتن به شهر اجدادي خود تشويق مي كند . و از آن موقع آباداني خنج از مجددا شروع مي شود و جمعيت كنوني خنج كه بالغ بر 20000 نفر است نتيجه اسكان مردم از آن موقع به بعدميباشد . خنج در طي قرون متمادي بر اثر بلاياي طبيعي وبيماريها خراب واز سكنه خالي گرديــده است،منجمله: حدود 200سال قبل بر اثر سيل خانمان براندازي به كلي ويران شد . ـ در سال 1297 شمسي مرض طاعون در ايران شيوع پيدا مي كند كه خنج نيز در امان نمي ماند و دچار آن مي شود و حدود 40 روز اين مرض ادامه پيدا مي كنـد و حدود 750نفررا در خنج به كام مرگ مي كشد . ـ چند سال بعد نيز مرضي ديگر ظاهر مي شود و چند روزي ادامه پيدا ميكند و حدود 40 نفر بر اثر آن فوت مي كنند كه به ان <درد كِوِدِي> گويند. و دوباره به جمعيت خنج ضربه وارد مي شود و بعضي خانواده ها كاملا از بين مي روند وبرخي چند نفر را از دست مي دهند و خيلي كم اتفاق افتاده بود كــه خانواده اي كسي را از دست نداده باشد . ـ در سال 1320 شمسي قحطي عظيمي شروع مي شود و حدود 7 سال به طول مي انجامد و بارندگي به كلي قطع مي شود . و درختان به كلي خشك مي شوند .ـ چند سال بعد از آن نيز خنج در قسمـت محله’ گدوان دچار سيل مي شود .
از قديم مردم تاريخ تولد يا اتفاق مهمي كه برايشان اتفاق مي افتاده بر منــــاي اين بلاها قرار ميدادند و آن را مبدا’ قرار مي دادند . بعضي از اين سالها كه مبدا’ قرار گرفته اند عبارتند از : 1- سال حمله’ نـــادر 2- دردِيِ گُتِ (درد بزرگ)3دَردِيِ كِوِدِي (درد كوچك )ِ 4- سال كَحطِ ( قحط سالي )5- سال خَشِ (سال خوش )كه پس از 7 سال قحطي بوده اســــــــــــــت 6- ســـــــــال سُتـــوني 7- سال تفنگ بگيري 8- گَدَو اوبُردَي (سيل گدوان )9 سال چَپاوي (سال غارت وچپاول )ِ 10- سال سِه جِلتي(سال صدور شناسنامه).
مختصري از محله خلوت محله’ خلوت يكي از محلات قديمي و پر جمعيت خنج مي باشد و داراي خندق بوده است كه اين خندق باعث مي شــده دشمن به داخل نفوذ نكند، و داراي چهار درب بوده كه اين دربها بصورت پل بر روي خندق قرار مي گرفته و از اين طرق رفت وآمــــد مي شده است . شب هنگام يا موقع حمله’ دشمن آن پلها ي متحرك را برمي داشتند و راه بسته مي شد.از اين خندق امروزه جز چند جا كه قسمتي از آن باقي مانده ، اثري نيست.. مسير خندق از پشت مدرسه’ فاطميه شروع ، بر روي خيابان امام خميني كشيده ميشده ، به فلكه امام رسيده ، از آنجا به طرف جنوب رفته ، ودر كنار بركه’ خلوت ( كه به همين نام هنوز وجود دارد ) بطرف شرق تغيير مسير مي داد و بركه را هم دربر ميگرفت ، حدود 200 متر به طرف شـرق رفته، دوباره بطرف شمال شرقي تغيير مسير ميداد، تابه كناري معروف به<كُنار پا بلند> ميرسيد و از آنجا حـدود 50 متر كه به شمال شرق ميرفت به طرف شمال تغيير مسير مي دادو حدود 100 مترآنطرفتربه طرف شمال غربيامتداد مي يافت و به پشت مدرسه’ فاطميه و شرق بهداري كنوني منتهي ميشد كه اين مسير حدود 1750 متر است . عمق خندق به اندازه اي بوده كه دشمن نمي توانسته از آن خارج شود و از 10 متر بيشتر بوده و عرض ان به اندازه اي بوده كه اسب قادر به پريدن از روي آن نبوده واين امر مانع نفوذ دشمن ميشده است0 چهار درب ورودي خندق به ترتيب، يكي در كنار (كنار پا بلند) و دومي در كنار( بركه’ خلوت )سومي در قسمت شمال و چهارمي در قسمت غربي خلوت قرار داشته است. در اينجا مطلبي را نقل ميكنيم كه شا يد افسا نه اي بيش نباشد گويند: لشكر نادر بعد از 7 سال محاصره’ بي ثمر خلوت قصد بازگشت داشت كه علت فتح نشدن خلــــوت را پرسيدند گفتند مردم اين محله خيلي به مال حلال اهميت ميدهند و سعي مي كنند كه از مال حرام بپرهيزند و رمز فتــــح نشدن آن اين است . فرمانده’ لشكر به جار چي فرمان داد كه بگويد ما در حال بازگشت هستيم و از شما دو چيــــــز مي خواهيم كه هر نفر بايد يك عدد تخم مرغ و يك تكه پارچه به ما بدهد تا آذوقه راهمان باشد و مردم قبول مي كنند و تخم مرغ و پارچه جمع مي شود و سپس آنها را به خود مردم بر مي گردانند و باعـــــث مي شود كه هر كس تخم مرغ خود را اشتباهي پس بگيرد و بدين وسيله باعث شود كه مال حرام بدستشان بيفتد و فتح خلوت براي لشكر نادر ميسر شود همچنين روايت ميكنندكه در داخل خلوت بين مردم اختلاف بروز مي كند و كسي به انها خيانت كرده، درب را بــاز مي كند و لشكر خشمگين نادر وارد ميشود و شروع به قتل و غارت و آتش زدن خانه ها مي كند و بدين وسيله خلوت فتح ميشود . گويند نظاميان خلوت داراي لباسهاي يكرنگ سرخ بوده اند كه اين نشانه’ نظم و يكپارچگي انها بـــوده است . امروزه بر اثر حفاريهائي كه جهت ساخت وساز اماكن مسكوني وتجاري ، انجام گرفته بقاياي خانه هاي سوخته، زغال ، سكه ، ظروف خانگي، سفال ، لوح ، سنگهاي وزنه و , خمره هائي حاوي گندم و ثمر نو عي گياه (به نام پنتره خراف) كشف شده است. محله خلوت داراي سيزده آب انبار بوده كه بعضي از آنها داراي نام بوده وبدين شرح است:1-بركه خلوت(در قسمت غرب قرار دارد وهنوز هم باقيست)2-بركه گرد(در غرب بوده اكنون وجود ندارد)3-پنج بركه (به نام كاكا فخر الدين )كه سه تاي آن باقيست ودر اطراف گنبد ايشان واقع است.4-بركه توري 5-بركه حاج علي محمد (در مركز خلوت بوده واكنون وجود ندارد .6- سه بركه در پشت دبيرستان خديجه كبري كه از بين رفته است.7-يك بركه در محل كنوني بلوار بعثت كه از بين رفته است .
آداب خواستگاری
در هر منطقه براي خواستگاري آدابي وجود دارد كه مي توان گفت مقدمه’ جشن عروسي و وصلت مي باشد و شهر ما هم از اين آداب دور نيست . رسم است كه از بزرگان يا ريش سفيدان قوم يا محل يكي را براي خواستگـــــــاري به خانــه’ دختر روانه كنند و از والدين عروس جواب دريافت كنند كه اصطلاحاً به اين شخص در زبان محلـــــــي <كاصد> گفته مي شود . خانواده’ داماد چون جواب مثبت را دريافت كردند مقدمه’نامزدي دو جوان را آماده مي كنـند و روزي را مشخص مي كنند كه به آن <نشانه گذاري> يا<حلقه به دست كردن>گفته مي شود وموعد معين شده معمولاً شب همان روز(كه اكثرا شب جمعه يا يكي از روزهاي مبارك ميباشد) را انتخاب مي كنند . در آن شب از خانه’ داماد لباس يا انگشتري طلا مي آورند و توسط يكي از زنان( كه معمولاً از زنان شيوخ يا علما يا بزرگان قوم بوده) به عروس مي پوشانند و نشانه’ اينست كه دو جوان دوران نامـــزدي خود را شروع مي كنند و معمولاً رسم است كه در اولين عيد مذهبي داماد براي عروس هديه مي آورد كه اغلب لباس يا طلا يا لوازم زينتي مي باشد و نشانه’ اين است كه داماد به همسر آينده’ خود علاقه دارد و باعـــــث مي شود كه محبت بين آنها بيشتر شود و اين نامزدي مدتي طول مي كشد و تصميم گيري موعد عروسي بر عهده’ خانواده’ داماد اسـت. رسم بوده كه اگر عروس آينده جائي دعوت ميشده وشب را در همان مكان ميگذرانده نامزدش هم شب را در آنجا به سر ميبرد ومادر شوهر برا ي عروس آينده اش هديه يا زينت آلات ميبرده كه (جا خالي ناميده ميشود.) اين آداب نامزدي بود . اما آداب مربوط به دامادي (آداب قديم وجديد) به اين شرح است كه :يكي دو هفته قبل از عروسي پدر دامـاد از كساني كه داراي اُلاغ يا قاطر بودند دعوت مي كرد كه براي هيزم آوردن به صحرا بروند و آنها در يك روز معين دستـــه جمعي راهي صحرا يا كوه مي شدند و همسايگان و اقوام بر روي پشت بامها پارچه اي رنگي ( معمولاً سبز) را نصب مي كردند <بِيلك ) –بيرق –كه تا آخر عروسي باقي مي مانده است و كساني كه براي جمع آوري هيزم به صحرا رفته بودند بعد از چند رو ز برگشته ، هر يك سعي ميكردذد زودتر برسند چون رسم بوده كسي كه زودتر برسد از طرف پدر داماد به او انعامي داده شود و به اين ترتيب سوخت چند روز عروسي تهيــــه ميشد. كه به اين مراسم<خَجَه اي> -آوردن هيزم - گفته مي شود. در همين روزها زنان ودختران براي دوختن لباس عروسي با هم همكاري ميكنند وپس از چند روز دوخته ميشود .در بعضي خانواده ها لباس عروس را چند سال قبل دوخته وآماده نگه ميدارند ( خانواده دختر وپسر) ومعمولا لباس عروس را به رنگهاي سبز ،سفيد ،قرمز وزرد تهيه ميكنند. چند روز قبل از عروسي استاد لحاف دوز را به خانه’ داماد مي آوردندو او شروع به دوختن <لِياف> دامــــــاد مي كرد و در اين مدت مراسم جشن برقرار مي كردند تا مدتي كه استاد كارش را به پايان مي رساند و چند روزمانده به عروسي حجله’داماد را آماده مي كردند كه معمولاً با جشن و سرود و صلوات و اسفند دود كردن همراه بوده است . حدود يك هفته قبل ، چيزهائي كه در عروسي بيشتر مصرف دارد با كمــك اقوام و همسايگان تهيه مي كردند . يك روز نان مي پختند( كه نوعي نان محلي است و تــا امروز رايج است )و در عروسي مصرف زياد دارد . روزي ديگر قند و در روز بعد نخودآماده مي كردند . و از فديم اين رسم مانده كه با جشن و شادي همراه بوده است . دو يا سه روز قبل از عروسي پدر داماد تعدادي از اقوام و همسايگان و ريش سفيدان محل را جمع مي كند و شير بهائي كه از قبل معين شـــده است را به خانه’ عروس مي برند كه به اصطلاح محلي به آن <پول بُردُ> گفته مي شود و مبلغ معين شده را <باشتُـــــلُخ> مي گويند و در آن روز موعد جشن عروسي و لوازمي كه مي بايد به خانه’ عروس برده شود معين مي كنند . و همچنـــين رسم است كه مادر داماد قبل از عروسي يك نوع پسته’ كوهي بنام <اَخُور> را آماده مي كند كه روز آخرعروسي آن را بـــه مردم ميدهند و اين رسم همراه با جشن و شادي و دف وصلوات است . دو روز قبل از عروسي پدر داماد دو نفر از جوانان را به خانه هاي كساني كه قرار است در جشن عروسي از آنها دعوت شود مي فرستد و از آنها دعوت مي كنند, كـــــه معمولاً به آنها <تُه دهِي> گفته مي شود. همچنين براي دعوت از زنان هم دو نفر زن به خانه هاي آنها فرستاده مي شوند و خــود را فرستاده’ مادر داماد مي خوانند و از آنها دعوت به عمل مي آورند .( امروزه كارت دعوت رايج شده و كمتر از اين سنـت استفاده مي شود ). شب عروسي( شبي كه فرداي آن عروسي شروع مي شود) گروهي از همسايگان و اقــــوام و ريش سفيدان را دعوت مي كنند و بعد از صرف شام وسايلي كه روز عروسي در خانه’ عروس لازم است و از قبل آماده كرده اند بــــه اتفاق هم و با شادي و صلوات به خانه’ عروس مي برند و بــــــه اصطلاح محلي به آن <خَرجي> گفته مي شود كه معمولاً عبارتند از : 1-قند 2-چاي 3- شكر 4- برنج 5- گوشـــــت 6- روغن 7-شيريني 8- شربت 9- تره بار و غيره . كه در وزنهاي معين و معمول است فرداي آن عروسي شروع مي شود و از استاد آشپز براي پختن غذا دعوت مي شود و در مكان خاصي به نام (طباخي ) شروع به پختن غذا مي كند كه معمولاً با هيزم و بر روي اجاقهاي قديمي كه به آن<چالَه> گفــــته مي شود مي پزند در عروسي از ديگهاي بزرگ مسي كه گنجايش پخت ده كيلو برنج دارد استفاده ميشود، و غذا را بر حسب تعداد دعوت شدگان مي پزند .
در عروسي عده اي وظيفه تداركات وپذيرائي مهمانا ن وكمك به بهتر انجام شدن كارها را بر عهده دارند كه معمولا شامل دوستان ، بستگان وهمسايگان ميباشند كه به اين عده ( دور گرد ) ميگويند. جشن عروسي در سه روز برگزار مي شـــود (كه امروزه به يك تا دو روز كاهش يافته است )در روز اول بعد از خرجي يا همراه خرجي حنا به خانه’ عروس برده مي شود و آن شب را <حِنو بَندوُن> گويند و بــر روي دست و پاي عروس حنا گذاشته مي شود و فرداي آن روز (صبح روز دوم ) عروس را به حمام مي برند و ظهر همــان روز عروس دختران محل و آشنايان را جداگانه براي صرف نهار دعوت مي كند و بنا بر سليقه’ خود از آنها پذيرائـي مي كند . در ظهر آن روز از خانه’ داماد تعدادي از زنها به خانه’ عروس مي روند و لباسهائي كه عروس در آن شب ميپوشد را مي برند و ظهر ،همانجا دعوت مي شوند كه به آن <لباس بُردُ> مي گويند . شب آن روز هم بــه عروس لباس مي پوشانند و او را زينت مي كنند و بر روي تخت مي نشانند كه به آن <بيو شَسُ> گفته مي شود . و زنان و دختران براي تماشاي عروس دسته دسته به خانه’ عروس مي روند . و همان شب از خانه’ عروس حنا به خانه’ داماد مي برند و به آن <حِنو بَندونِ دُما> گفته مي شود . و بر روي دست و پاي داماد حنا بسته مي شود و همراه با صلـوات و دف و شادي است و بعضي اين حنا بندان را به بعدازظهر روز سوم موكول مي كنند و بعضي هر دو را قبول مي كنــــند . در يكي از شبهاي عروسي حناي نامزدي ديگران هم بسته ميشود و بعضي ها در اين شبها براي پسرشان نامزدي مشخص (نشان) ميكنند . در صبح روز سوم داماد را به حمام مي برند و در قديم داماد را به حمام شهر مي بردند و حمامي كه به آن <دَلاك>گفته مي شد شروع به شستن داماد مي كرد و در بيرون حمام جشن مي گرفتند و با دف وصلوات وسرودهاي محلي در انتظار خــروج داماد از حمام مي شدند و چون داماد از حمام بيرون مي آمد بر روي سرش شيريني و پول وگلاب مي ريختند وبـــا آواز ودف زدن و شادي او را به خانه مي آوردند ( وقت حمام بردن داماد معمولاً ساعتهاي نُه و يا ده صبح انجام مي گــيرد) و امروزه حمامهاي شهري قديمي شده و كسي به حمام شهر نمي رود و داماد را در خانه كه معمولاً خانه’يكي از همسايگان يا اقوام است به حمام مي برند. بعدازظهر روز سوم از خانه’ داماد زنان و مردان جهت آوردن حنا كه به آن (حنو اورد)گويند راهي خانه’ عروس مي شوند و از آنجا هم تعدادي از خانه’ عروس و اقوام وهمسايگان آنهابه اتفاق اهـــالي خانه’ داماد مي آيند و حنا (كه در يك سيني گذاشته مي شود) و چند چيز زينتي ديگر و شمع و گلاب پاش و گل وچيزهاي ديگر را جهت تزئين سيني در كنار آن مي گذارند و يك پارچه’ سبز بر روي آن مي پوشانند و يك نفر( كه معمولاً استاد سلماني است )آن را از خانه’ عروس به خانه’ داماد مي آورد . و در يك نقطه’ معين در خانــــه’ دامادكه معمولاً بر روي ديوار است زينت مي كنند و زير آن صندلي مي گذارند و داماد را بر روي آن مي نشانند و مـوي سر و ريش او را كوتاه مي كنند و بر روي دست و پايش حنا مي گذارند و سرودهاي مذهبي و سرودهاي طنز مـــــي خوانند و صلوات مي فرستند كه به آن <پَسيني> گفته مي شود . سپس داماد را بر روي اسب سوار كرده به صحرا ميبرنـد و در آنجا جشن وشادي به راه مي اندازند كه به آن <سِر آوبُردُ> گفته مي شود در آنجا به داماد لباس دامادي سنتي كـه به آن ( شال و قبا ) گفته مي شود مي پوشانند و كلاهي نمدي بر سرش مي گذارند و با شادي و دف و ساز و نقــاره و داماد را سوار بر اسب زينت شده اي ، به خانه مي آورند ( امروزه اين لباس زيباي سنتي از مـــد افتاده و جايش را به كت و شلوار و كراوات داده)و داماد با همه روبوسي مي كند و همه بــــه او تبريك و مباركباد مي گويند . در آن روز مردهاي همسايه و آشنايان و اقوام به داماد مقداري پول مي دهند و به اصطلاح به اين دو زوج جوان كمك مالي مي كنند و مردي مورد اعتماد را نماينده’خود مي كنند و پولها را به او تحويل مي دهنـــد . كه به آن در اصطلاح محلي <بُشكاب> مي گويند . شب ( تقريباً اواخر شب) براي آوردن عروس به خانه’ عــروس ميروند (در قديم رسم بود كه عروس را سوار بر اسب زينت شده به خانه’ داماد مي آوردند ولي امروزه جايش را بــــه ماشين داده است ) ، در خانه’ داماد تا نيامدن عروس با همكاري هم حلوائي سنتي كه با آرد برنج و روغن و شكر پخته مي شود تهيه مي كنند و چــــــون عروس را به خانه آوردند در كنار درب خانه توقف مي كند و به او و بقيه افراد حاضر مقداري حلوا داده مي شود و عروس قبل از آمدن به خانه’ داماد از پدر يا ولي داماد چيزي طلب مي كند كه به آن <پاانــــداز> گويند و پدر داماد يك چيزي را به نام عروس مي كند ، عروس وارد خانه مي شود و قبل از وارد شدن به حجله مقـداري حلوا به درب حجله مي چسباند كه داماد بايد آن را جدا كند . عروس وارد حجله ميشود و داماد در حجله د و ركعت نماز ميخواند سپس پدر وبرادران داماد سر عروس و داماد را به هم مي زنند كه اين سنت نشانـــه’ آن است كه دو زوج جوان در آينده در سختي و راحتي با هم شريك و غمخوار يكديگر باشند . و بعــد از آن كودكي را در دامان عروس و داماد قرار ميدهند تا مهر فرزند در آنها بوجود بيايد و در آينده داراي فرزند شونــــــد و تشكيل خانواده دهند. بعد از اين مراسم عروسي پايان مي يابد و شركت كنندگان و مهمانان به خانه هايشان مي روند و چند نفر از زنان قوم تا بعد از زفاف مي مانند (كه بدين وسيله بكر بودن عروس بر آنان ثابت شود) سپس آنها نيز مي روند . فرداي آن روز استاد نوازنده حدود يك ساعت ساز ونقاره مينوازد كه به آن (مبارك بود) ميگويند.و آن روز چند نفر از بزرگان و اقوام، داماد را براي ديدار به خانه’ مادر عروس و اقوام و خويشــــان و همسايگان مي برند و دست پدر و مادر عروس را مي گيرد و سپس به خانه’ اقوام و همسايگان رفته و با همه ديـد و بازديد مي كند سپس به اتفاق همراهان به خانه برميگردد. و رسم است كه فرداي عروسي از خانه’ مادر عروس بـراي عروس وداماد حلوا با نان بفرستند و ظهر هم از خانه’ مادر عروس غذا براي عروس و داماد مي فرستند و نهار دعوت او مي شوند . دو روز بعد از عروسي باز مردم را دعوت ميكنند كه به آن <سِرَ شُشتُ> گفته مي شود و ظهر آن روز بـــه دعوت شدگان غذا مي دهند و هر كس به اندازه’ همت خود براي عروس و داماد پول و وسائل خانه مي آورد كه بـه آن اصطلاحاً <لُوگش ِ> گفته مي شود و از طرف داماد به آنها شيريني و پسته’ كوهي(اخر) ، ،داده مي شود و شب آن روز عروس را به خانه’ پدرش مي برند كه به آن<واخُونَه خُوئيِ> گفته مي شود . افراد خاصي كه در عروسي نقش بيشتري دارندوهريك مسئولييت خاصي دارند بدين ترتيب ميباشند:1-طباخ(آشپز)كه در پخت وپز ماهر بوده وطبق ليست دعوتي غذا پخت ميكند.2-انباردار:مسئول نگهداري از وسايل ولوازم عروسي وخواربار وغيره بوده كه در اطاق جدا گانه (انبار)نگهداري ميشود.3-سلماني:در عصر روز آخر مسئول پيراش مو وريش داماد وحنا گذاشتن بر دست وپاي او بود ه و تا بعد ازآوردن عروس در عروسي ميماند.4-نويسنده:مسئول تحويل گرفتن پول وهدايائي كه در شب آخر عروسي به داماد ميدهند (بشكاب) بوده ونام اهداكنندگان را در دفتري ثبت ميكند.
+ نوشته شده در
2008/11/14ساعت 9:11 قبل از ظهر توسط عبدالرحیم صداقت |
سلام كردن زنها به شيوه سنتي بدينصورت ميباشد كه بعد از اينكه دست همديگر را گرفتند ،به نوبت پشت دست يكديگر را ميبوسند(دستها را برخلاف هم ميگرند،)اگر يكي دست راستش را آورد ديگريدست چپش را مي آورد،يا هردو دست راست را پيش مي آورند.البته اكثرا روش دوم را ترجيح ميدهند ،اين سنت همچنان پابرجاست.
بازیهای محلی
در اين محل بازيهائي هم از قديم مانده است كه امروزه كمتر از آن استفاده مي شود و جايش را به بازيهاي بيگـــانه داده است و در معرض فراموشي قرار دارد كه اينجانب به اختصار به چند بازي اشاره مي كنم ،قبل از شرح بازيها لازمست نحوه تقسيم شدن افرادبه دو گروه مساوي را ذكر كنيم: تقسيم بازيكنان دو گروه بدين صورت ا نجام ميشودكه ابتدا دو نفر بزرگتر به نام (سردار) انتخاب ، سپس بازيكنان هم قد وقواره ،دو به دو ،با اسمي مخصوص (متلا طلا ونقره، شاه وماه) ودر حاليكه (هلي هلي )ميگويند، نزد سردار رفته وخود را معرفي مينمايند ،واو جواب ميدهد (بند هلي) سپس هر سردار بدون اينكه بداند هر يك از اين اسامي متعلق به كدام شخص ميباشد، يكي را انتخاب ميكند.(طلا يا نقره ) اين روش تا تقسيم همه نفرات ادامه يافته و دو گروه مساوي (از لحاظ قد وقواره وزور بازو) شكل ميگيرد. (لُوبُنَكِ> : به اين صورت است كه چند نفر كه مي خواهند بازي كنند بايد يكي را انتخاب كنند و براي اين كـــارقرعه مي اندازند . معمولاً قرعه انداختن به اين صورت است كه يكنفر تا صد مي شمارد ( البته 10تا10 تا) و هر كس كه عــدد صد بروي افتاد انتخاب مي شود و بايد رو به ديوار در حاليكه چشمش را مي بندد 10 تا 20 را بشمارد و بقيه در جائي مخفي مي شوند و هنگامي كه شمارش تمام شد به دنبال آنها مي گردد و آنها را پيدا ميكند در صورتيكه كسي را پيدا كرد او را دنبال ميكند و سعي ميكند وي را بگيرد و هر كسي گرفته شد سوخته است و از بازي خارج ميشود . و نوعــــي ديگر است كه هر كس گرفته شد به اتفاق هم دنبال ديگران ميكنند و آنها را ميگيرند و در آخر يكي مي ماند كه ديگران همه بايد دنبال آن يك نفر بزنند و او را بگيرند. <يَلَختُر> : به اين صورت است كه ابتدا نفرات به دو دسته مساوي تقسيم مي شوند و يكي از گروهها از بين خود شخصي را بعنوان داما د انتخاب ميكنند ودر پشت سر گروه خود قرار ميگيرد و پشت سر گروه دوم جائي را به نام (سرآهو) معين ميكنند ونفرات بايد در هنگام بازي يكي از پاههاي خود را با دست گرفته وبازي را شروع كنند، دو گروه به هم حمله ميكنند( ابتدا دو تا دوتا سپس همگي حمله ميكنند) وهر كس سعي ميكند نفري از گروه مقابل را به زمين زند وهركس زمين خورد از بازي خارج ميگردد وداماد در حالي كه يكنفر محافظ بدنبال خود دارد ودر حالي كه يكي از پا هايش را با دست گرفته به جايگاهي كه پشت سر گروه مقابل است حركت كرده وگروه مقابل با يد از رسيدن داماد به آن جا جلوگيري نمايند واو را بر زمين زنند واگر داماد بر زمين خورد بازي از نو وعكس اول شروع ميشود و اگر داماد بر زمين نخورد وبه جايگاه رسيد بازي از نو و طبق روال قبل ادامه مي يابد ودر اينصورت گروه اول صاحب يك امتياز ميشود،، -<هفت سنگ> : به اين طريق است كه نفرات بايد به دو دسته تقسيم شوند و هفت عدد سنگ را بر روي هم بگذارنــــد و يكي از اعضاي گروه بايد با توپ از يك مسافت معين شده به سنگها بزند و يك نفر از گروه مقابل سعي ميكند كـه وقتي توپ به سنگها خورد آن را بردارد و به نفرات تيم مقابل بزند و توپ به هركس ا خورد از بازي خارج مــــي شود و يكي از تيم مقابل بايد سعي كند از غفلت استفاده كرده، سنگها را روي هم بگذارد و وقتي همه’ هفت سنـگ روي هم گذاشته شد آن تيم برنده است و بازي عكس مي شودوادامه مي يابد. -<خَرپا> : به اين صورت است كه بازيكنها به دو دسته تقسيم مي شوند و بر روي زمين يك دايره رسم مي كنند و يـك گروه در داخل دايره به صورت مدور ايستاده، خود را خم مي كنند و يكي از آنها در حاليكه پارچه اي تاب داده و كمربنــــدي در دست دارد مواظب آنهاست و نبايد بگذارد تيم مقابل بر آنها سوار شود و تيم مقابل بايد از غفلت استفاده كننــــد و سوار آنها شوند، در صورتيكه سوار شد ديگر حق ندارد آنها را بزند ودر صورتيكه هنگام سوار شدن شلاق به آنها خورد بايد از بازي خارج شوند و شخص سوار در صورتيكه سوار دهنده او را به زمين اندازد يا بيفتد (كه اصطلاحاً به آن <خَر خَت> ) گويند دوباره حق دارد سوار شود و هنگامي كه همه’ افراد تيم مقابل خارج شدند تيم ديگر برنده است و بازي از نو و عكس شروع ميشود. -<سُك سُك> : به اين صورت است كه قرعه مي اندازند و يكي انتخاب ميشود و او بايد چشمهايش را با دو دســت ببندد و همه مخفي شوند سپس بايد آنها را پيدا كند و همه را كه پيدا كرد آنها را دنبال كند هر كس را گرفت از بازي خـارج مي شود و جا ي مشخصي را انتخاب مي كنند كه در آنجا شخص نمي تواند ديگران را بگيرد و هر كس به آنجا رسيد بايــــد دستش را به آن نقطه بزند و بگويد سُك سُك. و در امان است و مي تواند مدت كمي استراحت كند و دوباره بازي را ادامه دهد و هر كس گرفته شد بايد از بازي خارج شود. -<بالا بُلندي> : اين بازي شبيه سُك سُك است ، با اين تفاوت كه در هنگام بازي چند جاي بلند مثل سكو را انتخاب مي كنند كه هر كس بر روي آنها بايستد نمي توانند او را بگيرند و مي تواند چند لحظه اي استراحت كند. -<نَدر بازي> : ندر يا نرد به جسمي مخروطي شكل از جنس چوب گويند كه در نوك آن ميخي قرار دارد و طنابي بــه دور آن مي بندند و بر زمين مي اندازند و در حال انداختن طناب را به يك سمت ميكشند و باعث ميشود كه بچرخـــد و صدائي از خود بوجود بياورد و چند نفر كه با هم اقدام به اين كار ميكنند ندر هر كس كه بيشتر بچرخد و ديرتر بــــر زمين بيفتد برنده است. -<لُهپَر> : بدين صورت است كه يك جسم لوله مانند از چوب يا سنگ را در نقطه اي قرار مي دهند و از مسافتي كـــه قبلاً مشخص شده با سنگ مدور و پهني كه به آن <لُهپَر> مي گويند به طرف آن جسم پرتاب مي كنند و آن جسم هــــر اندازه كه به جلو پرتاب شود با پا اندازه گيري مي كنند و هر كس مسافت بيشتري بدست آورد برنده است. -<كاسَه پَسِ كُونِ> : بدين صورت است كه افراد به دو گروه مي شوند و يك گروه در حال ايستاده ، دستها را از پشت كاســـه مي كنند و يك نفر بايد شئي را در دست يكي از آنها مخفي كند و يك نفر از تيم مقابل بايد آن شي, را از نفرات تيم مقابــل طلب كند .در صورتي كه پيدا كرد بايد از آن شخص سواري بگيرد و در صورتي كه در دست آن شخص نباشد بايد بـه او سواري بدهد. -<كاب بازي> : قاب (كاب) عبارت است از :استخواني چهار گوش كه در زانوي حيوانات قرار دارد. بازي به اين صــورت است كه بر روي زمين دايره اي بزرگ مي كشند و در قسمت بالاي داخل دايره ، خطي به اندازه’ 20 تا 30 سانـــت مي كشند و در پائين دايره و بيرون از آن علامتي مي گذارند يا خطي مي كشند كه به آن <دَك> گويند و هر كـس دو يا چند قاب روي خط داخل دايره قرار مي دهد و روي خط بيرون از دايره نفرات مي ايستندو با يك قابي كه سنگينتر است ( معمولاً سرب يا چيزي ديگرجهت سنگين تر شدنش در آن مي ريزند) و به آن <دَكَه!> گويند به طرف قابها پرتاب مي كنند و اگر به قابها خورد قابي كه از دايره خارج شده است را برده است و از آن اوست و هر قابي كه در دايره باقي بماند وخارج نشود( اگر چه روي خط دايره هم باشد) بايد يكبار ديگر بوسيله’ دكه به آن ضربه وارد كند و اگر خورد كه باز ادامه مـــي دهد و اگر نخورد نفر بعد بازي مي كند . امتياز در اين بازي بر حسب تعداد قابهائي است كه شخص برده است. (تيَره گال> : به اين صورت است كه به تعداد نفرات بايد يك گودي كوچك به فاصله’ يك متر بر روي زمين حفر كرد و اين گودي را <گال> گويند و از يك فاصله’ معين نفرات مهره يا تيره خود را پرتاب ميكنند اگر به مهره’ حريف خــورد يك امتياز دارد و اگر در يكي از گودها رفت بايد به گودي ديگر رود يا به مهره’ حريف بزند و ضربه اي كه به مهــــره’ حريف مي زند يك امتياز دارد و دو گودي هم كه صاحب شود يك امتياز دارد . و در صورتي كه دو بار پشت سر هم بـه مهره’ حريف زد بازي بايد از نو شروع شود . -<كُت بازي> : كت عبارت از توپي كوچك است كه در قديم از مو يا پارچه درست مي كردند و امروزه از پلاستيك ساخته ميشود.. نفرات بازي به دو گروه تقسيم مي شوند و بايد هر كس حريف خود را با توپ بزند و سعي كند كه توپ حريف به خودش نخورد و اين بازي با تحرك و شادي همراه است . -<گرگُم به هَوا> : اين بازي به اين ترتيب است كه يكنفر به قيد قُرعه انتخاب مي شود و پارچه اي به او داده ميشود كه در يك طرف آن چند گره روي هم داده شده است( براي اينكه يك طرف آن سنگين تر شود) و آن شخص اين پارچه را در بين انگشت پا قرار مي دهد و به بالا پرت مي كند و بقيه بايد آن را در هوا بگيرند اگر نتوانستند و بر روي زمين اُفتـــاد كسي نمي تواند بردارد و از نو مي اندازند و اين بازي ادامه پيدا مي كند و هر كس بيشتر از ديگران آن را در هوا بگـيرد برنده است. -<آزاد بازي> : به اين صورت است كه نفرات به دو دسته تقسيم مي شوند سپس يك جا را به عنوان <قَلعَه> معين مي كنند و قرعه مي اندازند و يكي از گروه ها مي بايست گروه مقابل را دنبال كند و آنها را يكي يكي بگيرند و در قلعـــــه حبس كنند و يكنفر بايد به عنوان نگهبان قلعه باشد و نگذارد كسي كه دستگير شده آزادشودو سعي كند هر كس نزديك شد را بگيرد و حريف هم بايد سعي كند علاوه بر اينكه خودش را نگيرند بتواند به قلعه نزديـــك شود و زنداني را آزاد كند و به اين ترتيب وقتي يك تيم ، حريف خود را كاملاً در قلعه حبس كند برنده است. (دار چَلُك> : ابتدا چوبي 20 سانتي را بر روي يك چاله يا دو عدد سنگ قرار مي دهند بطوريكه زير آن خــالي باشد سپس بوسيله’ يك چوب بلند تر به زير آن مي زنند و به هوا پرت مي كنند و بلافاصله با چوب بلندتر به آن ضربه اي مي زنند و به جلو پرت مي كنند سپس فاصله’ پرتاب شده را اندازه گيري ميكنند و به گوشه’ چوب كوچك يك ضربـه’ ديگر وارد مي كنند و چوب كوچك بلند ميشود و ضربه اي به آن ميزنند تا پرت شود در صورتيكه پرت نشد نفر بعـد ، شروع مي كند و اگر پرت شد فاصله را اندازه گيري مي كنند و با فاصله’ قبلي جمع مي كنند و هر كس جمع بيشتــري آورد برنده است. (خَرمَشُو> : ابتدا يك دايره مي كشند و بازيكنها در آن قرار مي گيرند و يك نفر در حاليكه يك پارچه( تاب داده شـده يا كمربند) در دست دارد ، نمي گذارد كسي خارج شود و نفرات هم سعي مي كنند به طريقي خارج شوند و هر كس ضربه خورد از بازي خارج مي شود و سوخته است و كساني كه موفق به خارج شدن از دايره مي شوند دوباره از نو بازي را شروع مي كنند و بازي ادامه پيدا مي كند تا يكنفر باقي بماند و او برنده’ بازي خواهد بود. -<دار و تُوپ> : به اين طريق است كه يكنفر توپي را به طرف بالا پرت مي كند و يكنفر ديگر با چوپ به آن ضربــه ميزند و هر كس كه مسافت دورتري را پرت كند برنده است. -<دار بازي> : يا چوب بازي كه اين بازي بيشتر در عروسيها برگزار مي شود و با ساز و نقاره همراه است و به ايــن ترتيب است كه دو نفر در حاليكه يكي با چوب كوتاه تقريباً يك متري است و ديگري با يك چوب بلند كه تقريباً بـــــه اندازه’ قد شخص يا بلند تر است ( كه به ان چوب <جلو گير> گفته مي شود ) بازي راشروع ميكنند و شخصي كه داراي چوب كوتاهتر است بايد سعي كند با چوبي كه در دست دارد به پاي حريف بزند و حريف نيز بايد بوسيله’ چوبي كه در دست دارد سپر قرار دهـد و نگذارد چوب طرف به پايش بخورد بايد سعي كند بوسيله’ چوب بزرگي كه در دست دارد ضربه’ حريف را دفع كنـد و بعد از اينكه ضربه زده شد (يا به پا يا به چوب) بازي بالعكس مي شود و چوبها را عوض ميكنند و بازي ادامه مي يابد. اين بازي همراه با رقص است كه در واقع يك نوع تمرين جنگي مي باشد. (خَرشُو> : به اين صورت است كه بازيكنان به دو گروه تقسيم مي شوند و گروهي خود را خم مي كنند و در يـك سمت قرار مي گيرند و گروه ديگر از پشت بدون خبر يا با گفتن اسم كسي ديگر بر پشت طرف سوار مي شوند و اگـــر شخص خم شده اُفتاد يا بعد از مدتي خسته شد و تحمل نكرد از دور بازي خارج مي شود و وقتي كه تمام نفــــرات خارج شدند بازي بالعكس شروع مي شود . <كائي كائي تيل امه> : به اين صورت است كه اول ، جائي را معين مي كنند كه به آن <دَك> گويند سپس قرعه مي اندازند و يكنفر انتخاب مي شود و چشم خود را مي بندد و بقيه جائي مخفي مي شوند و چند بار مي گويند <تيُل امـِه تُيل ا هِــه> و شخص بايد از روي صدا آنها را پيدا كند و آنها بايد خود را به <دكه> برسانند و شخص اول بايد آنها را بگيرد و نگذارد به دكه بروند و اگر به دكه رفتند برنده اند. -<خَط خَطِ> : يا 6 خانه: به اين صورت است كه يك مستطيل رسم مي كنند و آن را به 6 خانه’ مساوي تقسيم مــي كنند و در قسمت چپ مستطيل يك نيم دايره رسم مي كنند كه به آن <كُورِ> گفته مي شود و يكنفر در حاليكه يك تكـــه تخته يا سنگ صاف و كوچك در دست دارد آن را با پا به خانه اول پرت مي كند او هم در حاليكه يك پاي خود را بالا نگه داشته است و با پا ي ديگربه تكه سنگ يا چوب ميزند به سمت خانه هاي ديگر ميرود تا خانه’ شماره’ 4 كه آنجا بايــــــد استراحت كند و پايش را بر زمين بگزارد و دوباره حركت كند و خانه ها را تا آخر برود و در مرحله’ دوم كه مرحلـه’ <خانه خريدن> مي گويند بايد فرد پشت به مستطيل قرار گيرد و چوب را از پشت سر در مربع اول پر كند و در موقـــع بازي بايد در آن مربع پايش را بر زمين بگذارد و سنگ هم بايد در آخرين خانه اي كه خريده بيندازد وخانه هاي قبل را بدون سنگ و در حاليكه پايش بالا گرفته طي كند ودر خانه’ آخري كه رسيد سنگ را با پا به جلو پرت كند و وقتي تمام مربعها يا به اصطلاح خانه ها را تصاحب كرد برنده است ، اين بازي مخصوص دختران است. <پنج سنگ يا رِخِ> : به اين صورت است كه پنج عدد سنگ صاف و گرد را انتخاب مي كنند و اول در هنگام بـازي بايد آن سنگها را مقداري به هوا پرت كرد و با پشت دست آنها را بگيرند و هر چه برزمين افتاد، بايد تك تــك در حاليكه يكي را قبلاً به هوا پرت كرده اند تا آمدن آن به پايين يكي از آنها را بردارند و ريگ را با همان دست بگيرنـد و همين طور بقيه ريگها را جمع مي كنند و اين مرحله را <يَك خُل> ميگويند . در مرحله’ دوم يكي از ريگها را به بالا پـرت مي كنند و دو تا از ريگهاي روي زمين را بر مي دارند و به اين مرحله <دُو خُل> گويند و در مرحله’ سوم يكي را بــالا پرت مي كنند و اول سه تا را برمي دارند و بعد از آن يكي را ،كه به آن <سِه خُل> گويند و در مرحله’ چهارم يكي را بــالا پرت مي كنند و چهار سنگ را با هم برمي دارند و به آن <چهار خُل> گويند و قسمت دوم بازي كه به آن عروس گفتــه مي شود به اين صورت است كه انگشت شهادت را بر روي انگشت ديگري گذاشته و به وسيله’ انگشت شست ، دسـت را به صورت طاق در مي آورند و با دست ديگر يكي از ريگها را بالا مي اندازند و تا پائين آمدن آن ريگهاي ديگر را يكي يكي زير طاق رد مي كنند و در مرحله’ دوم دو تا دو تا و در مرحله’ سوم يك سه تا و يك عدد به تنهائي و در مرحلـه’ چهارم هر چهار عدد را و در مرحله’ پنجم آن يك عدد سنگ كه به هوا پرت شد نيز در زير طاق رد مي كنند و هر كس در اين بازي زودتر اين مراحل را انجام دهد برنده است ، اين بازي مخصوص دخترها مي باشد . -(پر شش دونه)::اين بازي بدين صورت است كه به تعداد بازيكنا ن به اندازه كف دست گندم يا جو را جداگانه در محلي مي گذلرند و هر بازيكن مي گويد :(( به حق پر شش دونه كه شش دونه شبردارم نه كم باشد نه زياد) . و مقداري از گندم يا جو ر ا برداشته و مي شمارد .اگر شش دانه بود همه گندمها را به نفع خود بر ميدارد و اگر كم يا زياد بود نفر بعدي بازي راشروع مي كند اين بازي معمولا فصل درو و وقت فراغت كشاورزان انجام مي گيرد. -(پشكل كل)::ابتدا شش عدد گود كوچك (كل)حفر مي كنند و دو، سه يا شش نفر با هم بازي مي كنند و هر نفر بايد بيست عدد پشكل بز را جمع كند . بازي به اين صورت شروع مي شود كه نفر اول از يكي از گودها شروع مي كند و در هر كدام يك پشكل مي اندازد اگر بر روي گود خودش تمام كرد پشكلهايي كه در گود خودش افتاده را مي شمارد و اگر بر روي گود كسي ديگر تمام كرد پشكلهاي گود خودرا بر مي دارد و در داخل گودهاي ديگر مي اندازد تا دوباره به گود خود برسد و آن وقت مي شمارد. و بدين ترتيب بازي ادامه پيدا مي كند تا همه بازي را انجام دهند و در پايان هر كسي پشكل بيشتر ي داشت بازي را برده است . -(بلم پتسك) :اين بازي بدين صورت است كه ابتدا دو عدد گود به اندازه پانزده تا بيست سانتيمتر حفر مي كنند سپس بوسيله نقب آنها را به هم وصل مي كنند و يكي از گودها را پر از خاك مي كنند و بر روي ديگري يك تكه كاغذ يا پارچه اي قرار مي دهند و بر روي گودي كه پر از خاك شده با مشت محكم به آن مي كوبند و اين باعث مي شود پارچه يا كاغذ روي گود بعدي مقداري به هوا بلند شود . -(وسط وسط:)اين بازي به اين صورت است كه نفرات بازي به دو گروه تقسيم مي شوند سپس يكي از گروها در وسط قرار مي گيرد و گروه دوم به طرف گروه اول توپ پرتاب ميكنند، در صورتي كه توپ به بازيكنها خورد بايد از بازي خارج شود و به اصطلاح سوخته است و اين بازي ادامه پيدا مي كند تا يك نفر از آن گروه باقي بماند و آن يك نفر بايد هفت دفعه توپ را از خود دور كند و به او نخورد و در اين صورت مي تواند نفرات سوخته را دوباره وارد بازي كند و اگر توپ به او خورد بازي بالعكس و از نو شروع مي شود. -(الله بده بارون)اين بازي به صورت دو نفري و بدين شكل است دو نفر در حالي كه يك ي با دست راست و ديگري با دست چپ دستشان را بر روي كتف يكديگر قرار داده و همزمان با هم دور يكديگر مي چرخند و با هم مي گو يند :الله بده بارون هر كس زود تر افتاد و سرسش گيچ رفت بازي را باخته و ديگري بازي را برده است. ›اين بازي معمولا در هنگام بارش نم نم باران يا هواي ابري صورت مي گيرد. -(خونه خدا گپ)اين بازي بدين شكل است كه بچه ها ديت همديگر را گرفته و دايره اي بزرگ ايجاد مي كنند به قيد قرعه دو نف رانتخاب شده و در دايرهع يا پيرامون آن خمديگر را دنبال مي كنند در صورتي كه فرد دنيبال شونده گير افتاد سوخنه است و از بازسي خارج ميشود و اگ ر فرد بدنبال شونده به يكي از بچه هايي كه در داخل دايرعه ايستاده دستي بزند آنت فرد بايستي بدود و شخص قبلي در جاي وي قرار مي گيرد .اين بازي تا وقتي كه يك نفر باقي بماند ادامه مي يابد . -(دو بل برو)ابتدا مكاني را يه عنموان دك انتخاب و جايي ديگر را براي پرتاب توپ مشخص مي كنند و يك نفر از اين محل توپي را به وسيله يك چوب به سمتي پرتاب مي كند و شخثص ديگر بايد توپ را برداشته و به نفر اول بزند شخثص اول هم بعد ازاين بايد بلافاصله به طرف ذك حركت كرده و آنجا بايستد و برد دو.م ديكر نمي تواند او را بزند اگر قبل از رسيده به دك توسط شخثص دوم زده شود بازسي بالعكس شده در غير اين صورت بازي از نو و مثل حالت اول شروع مي شود . -(بل بل جونم بل)بدين صورت است كه چند نفر به پشت چند نفر ديگر سوار شده و يك تكه پارچه را براي هم مي اندازند آن كسي كمهع مني اندازد مي گويد بل بل جمنم بل و ديگري آن پارچهخ ذا گرفته مي گويد مرحبا جونم بل اگر در حين انداختن پارچه ارز دستش افتاد و يا در هوا نگرفت و به زميت افتاد شخص بايد نفر سوار دهندهع را بر پشت خود سوار كرئه و بازي با لعكس ادامنه يابد. كسي كه بهتر بتواندد پارچه را بگيرد و از دستش نيافتد و مدت بيسشتري سوار شود برنده است . -(چار خونه ) ابتدا بر روي زمين مربعي رسم كرده و به چهار قسمت تقسيم مي كنند و دو بازيكن با يد دو نوع شئي را به تعداد سه عدد تهيه كنند و بازي شرزوع مي شود نفر اول يكي از سه عدد شئي كه رد دست دارد روي تقا طع خطوط مي گذارد و نفر بعد جايي ديكر بدين منوال انجام مي دهد با يد سه شئي مورد نظر هر شخص در يك امتداد با شند كه امتيازي كسب كند و نفر مقا بل سعي مي كند مانع از اين كار شود (شئي كه در دست دارد را ميا ن آن دو شئي فرد قرار مي دهد). -(شاخاني دراز)به اين صورت است كه يك نفر به قيد قرعه انتخاب شده و بقيه افراد به حالت ايستاده در مكاني قرا رمي كيرند سپس فرد انتخاب شده به بقيه هل داده و هر كس كه افتاد بايد بر روي زمين بخوابد و هر كس تا آخر ايستاد و مقاومت كرد برنده است بازي به بدين منوال از نو شروع مي شود . -(مو گرگم ته گله ازنم)به اين شكل است كه يك نفر به قيد قرعه به عنموان گرگ انتخاب مي شئد و ديگران پشت سر هم قرا رگرفته و دستها را دور كمر يكديگر گرفته و نفر اول به عنوان چوپان انتخاب مي شود گرگ بايد نفرات را يكي يكي گرفته و بگويد مو گرگم ته گله ازنم و چوپان نيز جواب مي دهد مو چي پودار تز نم و چوپان نبا يد بگذاارد كه گرگ بچه ها را بگيرد و هر سمت كه گرگ حركتمي كند چوپان به همراه اوئ دويدهن و محافظت مي كند هر كس گرفته شد سوخته و از بازي خارج مي شود در آخر چوپان مي ماند و گرگ كه مي بايست چوپان را هم گرفته و بازي پايان مي يابد . -( الله كلنگ) قسمتي از تنه درختي را بر روي سنك يا مقداري خاك مي گذارند يه طوري كه مساوي باشد از دو طرف و در دو نقطه اول و آخر آن دو نفر مي نشينند و بطرف بالا و پايين حركت مي كنند . -(بل وا چك )اين بازي بدين صورت است كه ابتدا نفرات شركت كنند ه به دو گروه مساوي تقسيم مي شوند سپس يكي از آنها توپي را به هوا مي اندازد و نفرات گروه مقابل بايد سعي كنند قبل از اصابت توپ به زمين آن را بگيرند و هر كس آن را گرفت بايد بلا فاصله آن را به فرد تيم مقابل بزند تيم مقابل با يد سعي كند توپ به آنها نخئورد و اگر به كسي خورد سوخته و بايد از بازي خارج شود و اگر به اشتباه رفت بازي از نو شروع مي شود . -(تو زر مو زر)به اين صورت است كه بازيكنان به دو دسته تقسيم سپس بر روي زمين خطي مس كشند و دو گروه در دو سمت آن قرار مي كيرند سپس نفرات اول دو گروه مچ دست يكديگر را گرفته و نفرات بعدي به ترتيب كمر يكديكر را مي گيرند و به طرف خود مي كشند هر گروه كه زور بيشتري داشته باشد و تيم مقابل را به سمت خود بكشد برنده است . -(لت پس پا)پارچه اي كه سر آن چندين گره خورده در ميان انگشتان پا قرار داغده و پا را از پشت بلند مي كنند و پارچه را به جلو پرتاب مي كنند هر كس مسافت بيشتري را پرتاب كرد برنده است . -(خركه ترت و شيري) چند نفر به ترتيب كنار هم نشسته و يك نفر در جلو آنها در فاصلهع چند متري روبرويشان مي نشيند سپس آن چند نفر اسم خارك يك يراز نخلها را انتخاب كزرده و به طوري كه فرد مقابل نشنود به همديگر مي گويند سپس به آن يك نفر مي گويد :خركه ترت و شيري او بايئد اسم آن خارك را بفهمد اگر فهميد سواري مي گيرد و اگر نه بازي از نو شروع مي شود و آن شخص تعويض مي شود . -(خر سوز)نفرات بازي يه دو گروه مساوي تقسيم شده يك نفر به عنوان ستون مي ايستد و بقيه در حالي كه خود را خم كرده اند دستشان را دور آن شخص حلقه مي كننند تا نفرات تيم ديگر ارز مسافت دور تر در حالي كه اين شعر را مي خوانند خر سوز پالدم سوز را بگير كه آمدم پشت تيم مقابل قرار مي گيرد و يكي از آنها در حالي كه پارچه تاب داده اي را بر پاي يكي از بازيكنان گروه اول مي زند شروع به بازي مي كند هر كس افتاد از بازي خارج شده و بازي بدين منوال ادامه مي يابد. -(كائي كو)نفرات به دو گروه تقسيم و در برابر هم مي نشيند هر گرئه يك كسر گروه دارد سر گروه اول چيزي را در داتمن يك ي ار بچه ها مخفي كرده و اين شعر ار مي خواند كائي كو كائي كو كائي دمپايي كو هر چي امدده دز آك دز و دز دز آ ك و سر گروه تيم مقابل بايد آن را مخفي كند و اگر پيدا كر د باز همان گروه بازي را شروع مي كند و هر گروه شئي بيشتري پيدا كند امتياز بيشتري دارد .
(آسيو جلمپ) دو عدد خارك را در تكه اي برگ در ختا خرما قرار داده سپس وسط آن را بر روي يك تكه جوب نوك تيز يا تيغ در خت خرما قرار مي دهند و آن چوب يا تيغ را در جايي نگه داشته تا بايستد و آن را با دست چرخانده و تا مدتي به چرخيده ادامه مي دهد.
-(فندك)شئي چوبي مدور است كه در پايين آن قيف ماند است و در وسط آن سوراخي است كه تكه اي چوب را در داخل آن سوراخ كرده و با دست مي چرخانند كه مي بايست مدتي بچرخد . -(مچ و فيل) ابتداا جايي را به نام دك مشخص كرده و گروهي در چند متري آن قرار مي گيرند فردي از دكه تكه مچي را به طرف آنها پرتاب مي كند و آنها بايد آن را پيدا كند و بقيه سعي مي كنند آن را از وي بگيرند و فرد سعي مي كند نزد خود نگه داشته و خود را به دكه برساند در صورتي كه رسيد كسي حق ندارد مچ او را بگيرد و ان شخص دو باره مچ را پرتاب مي كند و هر كس بيشترين تعداد پيدا كرد داراي امتياز بيشتري است و برنده ميباشد.
غذاهای سنتی
كشك و بادنجان 2- مَيَه: نوعي آب ماهي است كه با سائيده’ دانه’ گياهي بنام <كَگزَ> كه بو داده’ آن را <اَوِج> ميگويند درست مي كنند و آن را به مقدار لازم با آب و ماهي خشك مخلوط مي كنند و بعد از چند روز آن را صاف مي كنند و آب گرفته شده’ آن مَيَه است و غذاي مورد علاقه مردم جنوب است3- مَيَه روغن: روغن را بعد از گرم شدن ميه در آن مي ريزند4- خورش گوشت5- دمپُخت: كه به اصطلاح محلي به آن <دَمپَز> گويند6- پلو برنج7- گِيُدَه: كه از گندم خرد شده درست ميكنند به اين صورت كه آن را در ديگ مي ريزند و سپس مقداري آب كه در آن روغن و ادويه ريخته باشند به آن اضافه ميكنند و آن را به هم ميزنند تا آب آن بخار شود البته با آتش گرم و ملايم و هر چند دقيقه هم به آن سر مي زنند و مقدار كمي اب بر روي آن مي پاشند 8- رِشتَكِ: نوعي نان است كه بعد از پهن كردن در آفتاب خشك ميكنند و سپس آن را خرد ميكنند و با روغن سرخ مي كنند و با برنج دم مي كنند شبيه رشته است9- آومَئي: كه ماهي ريز خشك را بعد از شستشو با پياز و روغن و ادويه سرخ مي كنند و بعداً مقداري آب به آن اضافه مي كنند 10- آوپِيا: سوپ پياز است كه پياز بعد از سرخ شد به آن مقدار اضافي آب اضافه ميكنند 11- اَليم: كه شامل گوشت و گندم كوبيده و آب است و به صورت آش تهيه ميشود12- سيب و گوجه: كه سيب زميني و گوجه را با هم سرخ مي كنند و به آن آب اضافه مي كنند 13- كَليَه سارِ: كه از آب ماهي و پيازي كه قبلاً به آن زردچوبه زده شده و مقداري هم در آفتاب گذاشته باشند درست ميكنند و آن دو را با هم مخلوط مي كنند 14- خاكِ: كه از كشك سائيده شده و گندم خرد شده و آب درست مي كنند و با خرما مي خورند 15- پي پاخِ: از سبزي بنام بابونه كه خرد كرده باشند و به آن نمك و فلفل سياه و مَيَه زده باشند درست مي كنند و در لاي نان محلي مي گذارند و بر روي تابه يا بِرِزُ مي پزند 16- چَشكُدَه: كه از گندم بو داده شده و ماش تهيه ميكنند 17- دُوگِ: از گندم سرخ شده درست ميكنند 18-دولِتِ: خرماي لشت كه بصورت دو تكه در مي آورند وپس از خشك شدن آن را در ايام زمستان براي سرگرمي مي خورند19—خَرَكِ بُدِ: خارك شاخاني را مي پزند و هسته’ آن را در مي آورند و در بند مي كنند و پس از خشك شدن مي خورند20- لَچاقُو: عبارتند از نان خرد شده كه بر روي آن ارده يا روغن و دوشاب مي ريزند و آنها را با هم مخلوط مي كنند و مصرف مي كنند 21- سِوِگ"با: كه بوسيله’ آرد جو درست مي كنند22-جارِزَتَ: خرماي لشت را بعد از خشك شدن در آفتاب بوسيله جارو به آن ضربه مي زنند تا پوست آن بريزد.23- ارده (به طريقه سنتي): از دانه روغني كنجد بدست مي آيد كه ابتا كنجد را در كوره مخصوصي بو مي دهند سپس آن را در آسياب مخصوصي كه بوسيله الاغ يا حيوان ديگري حركت داده مي شود به صورت ارده از شياري كه در گوشه آسياب است به داخل ظرفي سرازير مي شود.
24- پشمك: خرما را پس از تميز نمودن و خارج كردن هسته اش د رظرفي بزرگ بنام تار ريخته مقداري ارده به آن اضافه كرده و ماده اي بنام چوكي كه شبيه آرد است نيز به آن مي افزايند سپس به وسيله چوبي به هم ميزنند تا كاملاً بصورت رشته رشته در آيد و به پشمك تبديل شود. 25- طرز تهيه ماست ، دوغ، كره و كشك به روش سنتي: ماست را بدين صورت تهيه مي كنند ابتدا شير را جوشانده و پس از سرد شدن مقداري مايه به آن مي افزايند و مدتي در محلي گرم نگه ميدارند و آن ظرف را با گليم و چيزهاي ديگر مي پوشانند كه پس از چند ساعت به ماست تبديل ميشود و اگر به ماست تهيه شده آب اضافه نمايند آن را در مشك بريزند و مشك را زياد تكان دهند به دوغ تبديل مي شود (كساني كه در دو طرف مشك قرار مي گرفتند و آن را تكان مي دادند مشك دوجم مي گفتند)و سپس دوغ را در ظرفي ريخته و كره شناور بر آن را جدا مي كردند كشك نيز بدين صورت تهيه مي شود كه ابتدا دوغ را در ديگي ريخته و آن را بر روي اجاق قرار داده و پس از گرم شددن و غليظ شدنش سرد مي كردند(دراخ) سپس آن را در كيسه اي نخي ريخته و در مكاني آويزان مي كردند و پس از ريختن آب هاي اضافي آنچه د ركيسه مي ماند (كشك تل) مي گويند و اگر آن را خشك كرده و به آن نمك و مواد ديگر اضافه كنند و بصورت گلوله در آورند بنام كشك خشك به مصرف مي رسد.
سنت نان گرفتن و كاكُل چيني از زمانهاي قديم سنتهائي در منطقه رايج بوده كه در امام زاده ها يا در جوار مقبره’ اوليا, برگزار ميشده است و يكي از آنها سنت نان گرفتن بوده كه به اين ترتيب است كه والدين طفل از قبل نيت اين كار را مينمودند و اين سنت مخصوص دختران و پسران خردسال بود و در روزي كه معين ميشد والدين چند نفر از اقوام و همسايگان را دعوت مي كردند و به اتفاق به يكي از امام زاده ها يا قبور اوليا, ميرفتند و در جوار آن بچه را مي خواباندند و نانهاي محلي كه به نام نان نازك معروف است را بر روي او قرار ميدادند بطوريكه تمام بدنش از نان پوشيده ميشد و بعد از دعا و صلوات نانها را برميداشتند و بين فقرا و مساكين تقسيم ميكردند و حاضرين هم آن را به عنوان تبرك گرفته بين تمام حاضرين نقل و شيريني پخش مي كردند . × سنت كاكل چيني : به اين ترتيب بوده كه بر روي سر پسران كوچك مقداري مو را نگه ميداشتند تا بزرگ شود و آن را نمي چيدند بطوريكه تا 10 يا 20 سانت بزرگ ميشد كه به آن كاكل ميگفتند . چند سال بعد در يك روز معين تمام اقوام و همسايگان را دعوت مي كرده اند و با هم به يكي از امام زاده ها يا مقبره’ اوليا, مي رفتند و در آنجا يكي از بزرگان فاميل كاكل را مي چيد كه اين مراسم با جشن و شادي و دف زدن و صلوات بر پيامبر همراه بوده است و بين حاضرين شيريني پخش مي كردند و امروزه اين مراسم به اندازه’ قبل داراي اهميت نيست و كمتر انجام ميشود. <جُورُو و بَشكار يا كاشتن و درو كردن گندم و جو> در اوايل زمستان كه موسم بارندگي فرا ميرسد مردم براي كاشتن گندم راهي صحرا رفته و چند نفر با هم روي يك قطعه زمين كار مي كردند كه يا متعلق به خودشان است يا كس ديگر و شروع به كاشتن مي نمودند . ابتدا گندم يا جو را بر روي زمين مي پاشيدند و سپس بوسيله’ يك نوع وسيله’ ابتدائي بنام <حِش> كه طرف جلو آن را به الاغ يا گاو وصل مي كردند و طرف عقب يكنفر در دست مي گرفت و در نوك آن وسيله اي بنام <اِسَر> كه شبيه به بيل بود نصب بود كه باعث ميشد در هنگام حركت زمين را بشكافد و به اين وسيله زمين را شخم مي زدند و اين شخم زدن روزها بلكه ماه ها به طول مي انجاميد تا به اتمام ميرسيد و در اواسط بهار كه هوا گرم ميشد و گندم و جو رسيده ميشد مردم براي بريدن يا<جُورُو> راهي صحرا ميشدند و از ابتداي زمين شروع مي كردند و مرد و زن شروع به بريدن مي كردند و وسيله’ بريدن گندم وجو داس و<مَنجَل> بود كه شبيه داس بود و گندم و جو را در نقطه’ صافي بنام <جا خَرمَن> جمع مي كردند سپس بوسيله’ تعدادي گاو يا الاغ آنها را روي قسمتي از خرمن كه بر روي زمين پهن كرده بودند حركت ميدادند و گندمها را به وسيله اي زير و رو مي كردند تا گندم از ساقه جدا شود و ساقه ها نيز به كاه تبديل شود سپس گندم و كاه مخلوط را بوسيله اي بنام <آوسُو> به هوا مي ريختند و كاه كه سبك بود بوسيله’باد به چند متر جلوتر و گندم كه سنگينتر بود نزديكتر بر روي زمين مي ريخت و بدين طريق كاه و گندم و جو را از هم جدا ميكردند. سپس كاه را در كيسه هاي بزرگ توري كه از موي بز ساخته مي شد بنام <بُنَه> مي ريختند و به انبارهاي داخل شهر مي بردند و گندم را بوسيله’ غربال پاك مي كردند . خوشه هاي بر زمين مانده ي نقاطي كه گندم آن بريده شده بود توسط زنان وكودكان جمع آوري مي شد و به خانه مي بردند كه به خودشان تعلق داشت و آنها را <حُوشَچي> مي گفتند و شخصي هم معين ميشد كه غذاي افراد كه در صحرا مشغول درو بودند را از خانه هاي آنها مي آورد و بنام <نُوبَر> معروف بود و هر دفعه در خانه ها را ميزد و غذا را از آنها مي گرفت و بوسيله’ الاغ به صحرا ميبرد و كساني كه در حال كاشت يا درو گندم و جو بودند را <بَزيار> ميگفتند و گندم پاك شده را پس از اينكه زكات و ماليات آن را جدا مي كردند بين افراد تقسيم ميشد و هر كس سهم خود را به خانه حمل مي كرد و كسي كه كاه را به انبارهاي داخل شهر ميبرد را <بُنَه بَر>مي گفتند .
بيرون آمدن دندان بالائي بچه يك سنت قديمي در اين محل وجود داشته است كه امروزه هم كما بيش انجام ميشود و آن اين است كه نوزادي كه دندان بالائي آن زودتر بيرون آمده باشد از بلندي پرت مي كنند و در پائين هم چند نفر يك چادري را محكم مي گيرندتا بچه در آن چادر بيفتد بدون اينكه آسيبي به او برسد و سپس چادري را روي بچه مي دهند و او را مي پوشانند تا او اطراف را نبيند و او را در اتاقي براي مدتي نگه مي دارند و بعد از آن بين حاضرين شيريني پخش مي كنند و با صلوات بر پيامبر مراسم به پايان ميرسد.
مراسم ديد وبازديد روز عيد يكي از سنتهاي مردم با فرهنگ خنج اين است كه در روز عيد به ديدن آشنايان و اقوام ميروند و از آنها بازديد ميكنند و از يكديگر طلب بخشش ميكنند و كساني كه نسبت به هم كينه داشتند با هم صلح ميكنند و يا چند نفر آنها را به صلح دعوت ميكنند و اين سنت پسنديده همچنان در بين مردم رايج است.
<آداب بدرقه اي و مسافرت> در اين محل براي بدرقه كردن و يا مسافرت رفتن نيز آداب و سنتها ئي از قديم مانده است هر كس كه مي خواست به مسافرت برود ابتدا با اعضاي خانواده ويا اقوام خداحافظي مي كرد و در يك سيني يك جلد قران مجيد و يك كاسه برنج خام ويك آئينه قرار مي دادند ومسافر را از زير قران رد مي كردند و او برنج كاسه را قدري با دستش زير و رو مي كرد سپس ميرفت و اسفند برايش دود مي كردند و پشت سرش آب مي ريختند و برنج را هم به اولين فقيري كه در آن روز مي آمد مي دادند و برايش صدقه مي دادند و اعتقاد داشتند كه بلا را از او دفع ميكند و سالم برمي گردد و آب ريختن پشت سرش نشانه’ اين است كه او سالم بر خواهد گشت و آب را نشانه’ آباداني و يا زندگي و حيات مي دانستند و دوشنبه را براي مسافرت انتخاب مي كردند و هر كس كه مي خواست از مسافرت برگردد اقوام و دوستان به پيشوازش مي رفتند و جلوش گوسفند قرباني مي كردند .
<آداب چله شوري و تولد نوزاد> وقتي زني داراي نوزاد مي شود و فرزند اولش باشد در ماههاي آخر بارداري مادر ,زنان اقوام و همسايه در يك روز معين براي نوزاد آينده لباس و ديگر وسائل مي آورند چون فرزند به دنيا آمد در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه مي گويند و رسم است اگر نوزاد پسر بود محمد و اگر دختر بود فاطمه نامگذاري كنند و چند روز بعد از آن حلوا درست مي كنند و آن از يك نوع گياه كوهي و داروئي است بنام آويشن كه در زبان محلي به آن <اَوِشُو> مي گويند كه با روغن و شكر و آرد درست ميكنند و خاصيت طبي دارد و به خانه’اقوام و همسايگان ميبرند و آنان نيز پول يا لباس در عوض براي نوزاد مي آورند و يك نوع ديگر حلواست كه به آن <بابونه اي> و يكي ديگر بنام < زنجفيلي> كه هر دو خاصيت داروئي دارد و اين دو هم درست ميكنند و بين مردم پخش مي كنند و براي نامگذاري نوزاد حق تقدم با بزرگ خانواده است و زني كه بچه به دنيا آورده به مدت چند روز بايد تنها گذاشته نشود و يك يا چند زن نزد او حضور دارند . نوزادي كه بدنيا آمد تا چهل روز به خوبي حمامش نمي كنند و به چهل روز كه رسيد طبق مراسمي او را شستشو مي دهند و لباسي نو بنام لباس چله به او مي پوشانند و يك غربال را تهيه مي كنند و روي آن را با پارچه’ سبز مي پوشانند و نوزاد را بعد از حمام گرفتن و لباس پوشاندن بر روي آن مي خوابانند و چشمش را با پارچه مي بندند و كسي كه دريا را در عمرش ديده باشد بايستي چشمش را باز كند و اسفند دود مي كنند و پهلويش آينه مي گذارند و بر پيامبر صلوات مي فرستند و دعا مي خوانند و بين حاضرين شيريني پخش مي كنند . بچه اي كه از موعد راه رفتنش گذشته باشد و نمي تواند راه برود دو نفر او را د رزنبيلي گذاشته و به خانه هاي اطراف مي بردند و اين شعر را مي خواندند: آي كنگو ، كنگو، كنگو- چيزي بده به كنگو- تا كنگو پا بگيره –راه خدا بگيره - . و هر كس به همت خود مقداري شيريني و خوراكي به نام (نرنگ) در آن زنبيل گذاشته و برايش دعا مي كردند.
<آداب لُوار دوزي> در اين مناطق به علت اينكه از گيوه زياد استفاده مي شود و شغل اغلب مردم گيوه دوزي بود زنان و دختران بيشتر به لوار دوزي روي مي آوردند و تنها سرگرمي آنان بود و مي توانست كمكي به اقتصاد خانواده باشد . دخترها در اوقات فراغت به مكاني معين كه به آن <دُوغدُنَ> گفته ميشد روي مي آوردند و با هم لوار مي بافتند و به ترتيب شروع به شعر خواندن مي كردند و به ترتيب هر كدام دو يا چند نوبت شعر مي خواندند و به < شَلوايِ دُورَه> معروف بود و اين كار باعث ميشد بهتر كار كنند و سرگرم باشند و زودتر لوار را آماده كنند و خسته نشوند .
<طريقه’ اَخوُر يا پسته’ كوهي شيرين كردن> <اَخُور> يكنوع پسته’ كوهي است و در ابتدا بسيار تلخ است و طريقه’ شيرين كردن آن به اين صورت است كه اَخور را در ظرفي مي ريزند و آب جوشيده را بر روي آن مي ريزند و بلافاصله بوسيله’ گليم يا چيز ضخيمي آن ظرف را مي پوشانند تا زود سرد نشود و بعد از يك روز دوباره اين كار را تكرار مي كنند و آبش را عوض مي كنند و آب جوش روي آن ميريزند و 3 يا 4 بار اين كار را ادامه ميدهند و بعد از چند روز اَخُوري كه قبلاً تلخ بود و قابل خوردن نبود شيرين و مي شودكه معمولاً دو روز بعد از عروسي به مردم داده ميشود .
<سنت نخل بريدن> در پائيز كه موقع بريدن نخل فرا مي رسيد مالك نخل گروهي از اقوام را جمع كرده و به اتفاق به نخلستان مي رفتند و در انجا نخلها را مي بريدند و پس از تميز كردن خرماها مقداري هم به عنوان انعام به آنها ميدادند و مقداري هم به خانه’ همسايگان ميبردند و رسم بوده كه چند نخل را به عنوان خير و صدقه جدا مي كردند و خرمايش را به مصرف كار خير مي رساندند مثلاً يك نخل را به عنوان نخل الله معين مي كنند و از خرماي آن براي خوردن يا فروش استفاده نمي كردند فقط آن را به مصرف خير مي رساندند و نخلي را براي افطار معين مي كردند كه در ماه مبارك رمضان آن را جهت افطار به روزه داران مي دادند . و در بعضي از نخلستانها يك نخل را به اسم يكي از سوره هاي قرآن مي كردند و به اين صورت بود كه اگر شخص يا گروهي 300 بار از آن سوره را بخوانند خرمايش فقط متعلق به آن شخص يا گروه مي شود و اين سنت حسنه كه از زمانهاي قديم در اين شهر مانده هنوز در بيشتر نقاط شهر رايج است.
<سنت پُرسَه يا عزاداري رفتن> در مورد <پُرسَه> يا تعزيه رفتن يا عزاداري رفتن نيز آداب و رسومي به جاي مانده است كه تا كنون بعضي از آنها انجام مي شود . هر وقت كسي فوت ميكند يكنفر پهلوي مرده سوره’ ياسين مي خواند و مردم دسته دسته براي تسليت و دلداري بازماندگان به خانه’ آنها مي آيند و در تدفين ميت همكاري ميكنند و در كار خير پيشي ميگيرند و بعد از اينكه مرده را دفن كردند در مسجد به مدت سه روز عزا مي گيرند كه به اصطلاح محلي به آن <پرسه> گفته مي شود و مردم براي تسليت و اظهار محبت به مصيبت ديدگان به آنجا مي آيند و براي مرده قرآن و دعا مي خوانند و روز سوم بعد از نماز عصر مردم جمع مي شوند و به قبرستان مي روند و بر روي قبرش سنگ ميريزند ودعا وفاتحه مي خوانند . و رسم است كه در روز عزا هر چيزي كه مرده دوست داشته است و به خوردن آن علاقه مي ورزيده براي مردم درست مي كنند و به خانه مبرند و به عنوان صدقه به مردم داده ميشود وقبلا مردم عقيده داشتند كه در اين مدت سه روز عزاداري بايد به صاحبان عزا كله پاچه يا جگر داده شود وگرنه تا مدت چهل روز نبايد بخورند و رسم است كه در مدت سه روز عزا چند نفر از بزرگان محل يا طائفه شبها در خانه’ ميت بخوابند تا بازماندگان احساس تنهائي نكنند و براي تسلي دلشان باشد و بعد از سه روز رسم است كه يك نفر از بزرگان و اقوام صاحبان عزا را به مكاني يا صحرا ببرد تا روحيه اي مجدد گرفته و از حالت غم و غصه بيرون آيند و زنان وقتي به خانه هايشان برمي گشتند رسم بوده كه برگ سبز درختي را با خود به خانه مي آوردند و نيز رسم بوده كه وقتي مرده را از خانه بيرون مي بردند اول سه بار در خانه او را بر روي زمين مي گذارند و عقيده داشتند كه مرده به اين وسيله از خانه’ خود وخانواده خداحافظي مي كند و از خانه كه بيرون بردند كساني كه آنجا هستند دستهايشان را همانجا مي شويند و رسم بوده كه اولين عيدي كه بعد از فوت شخص فرا ميرسد در خانه اش عزاداري مي كردند و مردم براي اظهار محبت به خانه’ او مي آمدند و اين رسم امروزه با مخالفت علماي دين از بين رفته است و نيز رسم بوده كه در اولين جمعه مردم به خانه’ آن شخص مي رفتند و به عنوان اولين جمعه’ آن مرده مدتي در خانه اش مي نشستند و دعا مي خواندند و اگر روز شنبه كسي مرده باشد اكثراً بعدازظهر آنروز به عنوان پرسه به مسجد مي روند و اعتقاد داشتند كه شنبه خوب نيست و باعث مي شود اين عزا ادامه پيدا كند و همچنين رسم بوده است كه در مدت سه روز عزاداري هر يك از اقوام يا آشنايان در يك روز يا يك وعده غذا سفره مي انداختند و به مردم وخانواده’ مرده غذا ميدادند و يا نان محلي مي پختند و به خانه’ ميت مي آوردند و رسم بوده كساني كه براي پرسه يا تعزيه مي رفتند دست صاحب عزا كه بزرگتر بوده بگيرند و با او روبوسي كنند و خود را در غم او شريك بدانند و آرزوي صبر براي آنها كند و سپس دست كوچكترها را مي گرفتند و در گوشه اي مي نشستند و به قرآن خواندن مشغول مي شدند . و در روز آخر عزا مردها موها را كوتاه مي كردند و زنها سرمه در چشم مي كردند و آن را پايان مراسم مي دانستند و به اين وسيله مي فهماندند كه عزا تمام شده است و هر كس به دنبال كار خود مي رفتند.
<چَربَه داري يا تجارت بوسيله’ قافله> چَربَه دلري (چارپاداري ) همان تجارت به وسيله’ قافله بودكه براي فروش مواد و يا وسايل و يا خريد وسايل مورد نياز محل و بردن آن به نقاط مختلف استفاده ميشد . چربه دار كسي بودكه تجارت ميكرد و اجناس را براي فروش به جائي مي برد و اجناس مورد نياز اهالي را وارد مي كرد و از طرف كدخدا و حاكم محل شخصي مصلح نيز همراه قافله بوده و به آن تفنگچي قافله مي گفتند كه براي مقابله با راه زنان و امنيت قافله بوده و معمولاً قافله از تعدادي الاغ و قاطر يا اسب استفاده ميكرد و در نقاط كوهستاني بيشتر از قاطر استفاده ميشد و تمام حيوانات متعلق به چربه دار نبود و آنها را از ديگر اجاره مي كرد و هر قافله از چند چربه دار استفاده ميشد . چربه داري شغل اغلب مردم خنج بود و بقيه به كشاورزي و دامداري و گيوه دوزي اشتغال داشتند .
<مراسم مولود خواني> مولود خواني عبارتست از اشعاري كه در وصف پيامبر (ص) خوانده مي شود و معمولاً در شب تولد آن حضرت در مساجد خوانده مي شود و به غير از آن شب در بعضي شبهاي سال هم خوانده مي شود و اختصاص به شب تولد پيامبر ندارد و در بعضي مراسم عروسي نيز خوانده مي شود و اشعار به صورت عربي و فارسي است و مولود خوانان به ترتيب هركس يك قسمت از اشعار را بر عهده مي گيرد و با آهنگي مخصوص مي خواند و بر سر و روي حاضرين گلاب مي پاشند و با بوي عود يا ساير عطر ها مجلس را خوشبو مي كنند كه حالتي معنوي به مجلس مي دهد و در خاتمه بين شركت كنندگان شيريني پخش مي كنند .
<مراسم دعاي باران و برخي رسوم مربوط به آن> در اين مناطق به علت كمي بارندگي اكثر مواقع مردم دچار كمبود آب مي شوند . در قديم چون مردم اغلب كشاورز بودند و آب خوردن نيز از آب انبار تا’مين مي شد و بدون باران كار آنها رونق نداشت در نتيجه كشاورزي نيز نا ممكن مي شد و در اوايل زمستان كه مي فهميدند باران نمي آيد و يا از موقع بارندگي گذشته و از باران خبري نيست مردم در مسجد جمع مي شدند و عَلَم كه از قديم بوده و عبارتست از يك چوب بلند كه با پارچه’ سبز پوشيده شده و بر روي آن كلمه’ الله نوشته است و متعلق به شيخ حاجي محمدابونجم است را از گنبد آن حضرت بر ميداشتند و مردم در زير آن جمع مي شدند و شبها تا صبح در كوچه ها و دور شهر با پاي برهنه ميگشتند و با دعا و گريه و زاري از خداوند طلب باران مي كردند و اگر باران نمي آمد در روزي معين جمع مي شدند و به مصلي مي رفتند (قبله’ دعا) و در آنجا دعا و نماز طلب باران مي خواندند و لباسهاي خود را طبق سنت قديمي وارونه مي پوشيدند و بچه هاي كوچك را از مادرانشان جدا مي كردند و حيوانات را هم با خود ميبردند و آنها را گرسنه و تشنه مي گذاشتند و بچه هاي آنها راهم از مادرانشان جدا مي كردند و آن محل از صداي گريه’ بچه ها و صداي حيوانات پر ميشد و مردم با گريه و ناله از خداوند باران را طلب مي كردند و سه روز قبل از آن را هم روزه مي گرفتند . و در شبها هم پسران و دختران كوچك در كوچه ها مي گشتند و درب خانه ها را مي زدند و سرودهائي بنام <يارب بده تو باران>را مي خواندند و مردم به آنها انعام مي دادند و ذلشان را شاد مي كردند و عقيده داشتند كه دعاي بچه ها زودتر به اجابت ميرسد.
منبع هیجار
+ نوشته شده در
2008/11/14ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط عبدالرحیم صداقت |
+ نوشته شده در
2008/9/20ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط عبدالرحیم صداقت |
سخنراني در ديدار عمومي با مردم خنج
بسم الله الرحمن الرحيم اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه
خداي بزرگ را سپاسگزارم و با همة وجود خوشحال كه توفيق زيارت مردم عزيز، مهربان، تلاشگر، مؤمن و غيرتمند شهرستان خنج را نصيبم كرد؛ مردمي با فرهنگ، تلاشگر و مولد. سلام خدا بر مردم عزيز خنج، بر كشاورزان پر تلاش و دستان پر بركت آنها، بر بازرگانان اين ديار، بر كارگران، فرهنگيان عزيز و دانش آموزان پر استعداد خنج. سلام خدا بر شهيدان، جانبازان و آزادگان و سلام خدا بر جوانان صميمي خنج، دختران عفيف و پاكدامن و پسران مؤمن و غيرتمند خنجي. عزيزان من! خدا را سپاسگزارم كه توفيق ديدار با شما و زيارت چهره هاي شما را نصيبم كرد. دو مطلب را در محضر شما عرض خواهم كرد: مطلب اول درس آموزي از مكتب پيامبر عزيز اسلام با نگاهي به مسائل امروز جهان و مطلب دوم دربارة سازندگي و كارهايي كه بايد در شهرستان سرافراز خنج انجام بشود. سال گذشتة ما به نام نامي پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي سالي پر خير و پر بركت سرشار از پيشرفت و نزول رحمت الهي بود. سال خدمت به مردم و پيروزيهاي مكرر براي ملت عزيز ايران بود. امسال هم آغاز سال نور را با ماه ربيع المولود شروع كرديم كه اميدوارم اين تقارن و تطابق براي ملت ما و همة ملتهاي عالم مبارك باشد. هر جا نام پيامبر ما هست در آنجا محبت و اطاعت او، خير، بركت، رحمت، زيبايي و پيشرفت هم خواهد بود. درس امروز در شهرستان خنج خطاب به همة بشريت. عنوان درس اين است: همة انبياي الهي رسالت مشتركي دارند. عزيزان من، پيامبران الهي آمده اند تا بشريت را از ظلمت به سوي نور هدايت كنند و جلوي گمراهي انسانها را بگيرند. البته شياطين همواره در كمين انسانها هستند. در تلاش هستند كه هم او را گمراه بكنند و هم زمينة فساد و ظلم را فراهم بكنند. انبياي الهي آمده اند تا بساط ظلم و ستم را از جهان برچينند و بشريت را از سلطة ستمگران نجات بدهند. در طول تاريخ همواره در مقابل صف انبيا و پيروان انبيا، صف كفار، مشركين، فاسدان، ستمگران و خودخواهان قرار داشته است. آنها با همة توان در برابر پيامبران مقابله و تلاش مي كردند. جزء اولين تلاشهاي آنها تهمت زدن و افترا بستن به پيامبران بوده است. در سورة مباركة احقاف خدا فرموده است: چون آنگاه كه آيات روشنگر ما بر آنان تلاوت مي شود كفار مي گويند اين سحر آشكاري است. يعني به پيامبر و كلام الهي تهمت سحر مي زنند. جوّ سازي، تبليغات و جنگ رواني مي كنند يا در جاي ديگر كفار و مشركين مي گويند اين كتاب و اظهارات پيامبر دروغهايي است كه خود او بافته است. خدا پاسخ آنها را مي دهد. به پيامبر مي فرمايد بگو اگر آنها را خودم بافته باشم يا آنها بافتة خودم باشد شما نمي توانيد خشم خدا را از من بازداريد. خداوند آگاه به اظهارات و تهمتهاي شماست و شهادت او ميان من و شما كافي است و هو الغفور الرحيم و بعد پيامبر خدا خطاب به آنان مي فرمايد: من نيز نظير ساير پيامبرانم و نمي دانم بر من يا بر شما چه خواهد گذشت. ان اتبع الا ما يوحي الي و ما انا الا نذير مبين من فقط تابع وحي الهي هستم و جز بيم دهنده و هشدار دهنده اي آشكار نيستم. عزيزان من! پيامبران الهي همه تابع وحي و دستورات خدا بوده اند و از جانب خود هيچ اقدامي را انجام نمي دادند. و لا نفرق بين احد من رسله، كلام الهي است. ما تفاوت و فاصله اي بين هيچ كدام از رسولان قائل نيستيم. عزيزان من، جريان پيامبران الهي جرياني واحد است. همه يك كلام را فرياد زده اند و خطاب به بشريت گفته اند كه اي انسانها خدا را عبادت كنيد و از طاغوتيان و طاغوتها بپرهيزيد و اما همه پيامبران مورد ظلم، تهمت و تهاجم گمراهان، ظالمان و طاغوتيان بوده اند. اين جريان در طول تاريخ ادامه داشته است. ائمة اطهار (ع) هم ادامه دهندة راه پيامبر عزيز اسلام حضرت محمد مصطفي هستند. آنان همان كلام و سنت را پيگيري مي كنند. همة صالحان، مؤمنان و پيروان حقيقي انبياي الهي هم فقط يك حرف مي زنند، يك شعار دارند و فرياد آنها توحيد و عدالت، عشق، محبت، مجاهدت و خدمت به مردم است. ما خداي بزرگ را سپاسگزاريم كه ملت عزيز ايران و به ويژه مردم مؤمن خنج مردمي تابع پيامبر عظيم الشأن و عاشق پيامبر و رهرو راه پيامبر عزيز هستند. همة ملت ما مفتخر است كه در مسير الهي و مسير پيامبر بزرگ خدا حركت مي كند. عزيزان من! امروز هم كفار و مشركين، ستمگران و منحرفان، خودخواهان و مستكبران و ظالمان در برابر مؤمنان و صالحان صف كشيده اند، صف بندي دارند و مرزبندي مي كنند، امروز هم به جريان حقيقي اسلام يعني حركت شما و حركت ملت ايران و امت اسلامي تهمت مي زنند و افترا مي بندند. عزيزان، امروز هم شياطين در كمين اند. آن روز به پيامبر عزيز مي گفتند تو يك ساحري و آيات الهي را از جانب خودت منتشر مي كني، امروز هم به ملت ايران تهمت خشونت طلبي، جنگ طلبي و زياده خواهي مي زنند. آنها هميشه در برابر حركت حق و حركت مؤمنين و صالحين مي ايستند و اولين اقدام آنان نفي، تكفير و تهمت زدن به مؤمنان است. اما راه ملت ما و ملتهاي آزاده روشن است و در نقطه مقابل راه ستمگران و قدرت طلبان هم روشن است و اين تقابل و مقابله ادامه دارد. امروز هم عزيزان دعوت انبياء و پيامبر گرامي اسلام به گوش بشريت مي رسد. دنيا بداند و مستكبرين هم بدانند به فضل الهي پايه هاي ظلم و ستم در عالم در حال فرو ريختن است. ملتها حركت كرده اند و عدالت خواهي رو به افزايش است. توجه به معنويت و خداپرستي رو به افزايش است و وعدة حتمي الهي اين است كه صالحين و مؤمنين و متقين پيروز خواهند شد. شما ببينيد همين امروز مستكبرين براي مقابله با پيشرفتهاي ملت ايران از انواع تهمتها و دروغها و جنگهاي رواني و تبليغاتي استفاده مي كنند. در حالي كه ملت عزيز ايران در طول تاريخ پر افتخار خودش حتي يك مورد تجاوز و دست اندازي به حقوق ساير ملتها نداشته است، متأسفانه كساني كه تاريخ آنها سرشار از ظلم، سر تا سر تجاوز، ظلم و بي عدالتي است، ملت ما را به تجاوزگري و به اينكه تصميم و نيت تجاوز به حقوق ديگران دارد متهم مي كنند. كساني كه طي هشت سال از صدام فاسد عليه ملت ما حمايت كردند و براي جنايتهاي او هورا مي كشيدند و كف مي زدند، كساني كه با بمبهاي اتمي ژاپن و هيروشيما و ناكازاكي را به خاك و خون كشيدند، كساني كه با حضور خودشان ميليونها عراقي را آواره و صدها هزار نفر را كشته و مجروح كردند و كساني كه در جنگ با عراق از گلوله هاي اورانيومي استفاده كردند امروز ملت صلح طلب، مهروز، با تمدن و با فرهنگ ايران را كه دوستدار همة ملتها و طالب روابط عادلانه، برادرانه و صلح آميز با همة ملتها است، ملت ما را متهم به جنگ طلبي مي كنند. اين نشانه و نمونه اي از همان تقابل شياطين و مستكبرين با جريان حركت توحيدي است. امروز آنها مي خواهند جلوي پيشرفت ملت ما را بگيرند. مي بينند يك ملت آگاه، مؤمن و مصمم، متحد و يكپارچه تصميم گرفته است كشور خود را بسازد و قله هاي علم و فناوري را در اختيار بگيرد. آنها چون با پيشرفت ملتها و پيشرفت انسانهاي صالح و پاك مخالف اند. بنابراين مي خواهند سنگ اندازي كنند؛ با جنگ رواني، با صدور قطعنامه، با تبليغات و تهمت زدن. اما من مي خواهم از قول مردم عزيز خنج به آنها چند كلمه بگويم. مي خواهم به آنها بگويم چشمهايتان را باز كنيد، از تاريخ عبرت بگيريد، گذشتگان را ببينيد، مطالعه كنيد، به سرزمينها سفر كنيد و از سرنوشت ظالمان و مستكبرين و خودخواهان عالم عبريت بگيريد. ببينيد آن كساني كه در مقابل پيامبران الهي مي ايستادند، امروز كجا هستند و چه اثري از آنها در زمين باقي است. حرف دوم ما به آنها اين است، بهترين راه براي شما بازگشت به قانون و عدالت، دوستي با ملتها و به رسميت شناختن حقوق ملتهاست. و حرف سوم ما اين است، بدانيد اگر به لجاجت ادامه بدهيد، هيچ دستاوردي نخواهيد داشت و ملت ايران يكپارچه و متحد ايستاده است و تا تحقق همة حقوق خود حتي يك قدم عقب نشيني نخواهد كرد. حرف چهارم ما و حرف آخر ما به شما اين است، ملت ما با اتكاي به توانمنديهاي خودش انرژي هسته اي را به دست آورده است. اين متعلق به ملت ايران است. شما چيزي به ملت ما نداديد. اين متعلق به ملت ايران است. مطالبه ملت ايران استفادة كامل از همة ظرفيتهاي انرژي هسته اي براي پيشرفت است و ملت ايران از كوچك و بزرگ در هر شهر و ديار با مشتهاي گره كرده و فرياد بلند بر حق مسلم خود پافشاري مي كند. اين فرياد مردم خنج است. [حضار: انرژي هسته اي حق مسلم ماست.] و اما دربارة سازندگي، عزيزان من! امروز همة ما بايد دست به دست هم بدهيم و ايران را بسازيم. همه جاي ايران، وجب به وجب ايران بايد ساخته بشود. همه استانها، استان فارس و همة شهرستانها، شهرستان عزيز خنج [بايد ساخته بشود.] براي ساختن كارهاي فراواني بايد انجام بشود. يكي از مهم ترين كارها تلاش همه جانبه براي ايجاد اشتغال و رفع بيكاري جوانان عزيز است. سهم جوانان خوب خنج از تسهيلات ارزان قيمت سال جاري بيش از 30 ميليارد تومان است كه مسئولين عزيز بايد اين تسهيلات را به سرعت در اختيار جوانها قرار بدهند و جوانها هم آستين همت بالا بزنند و كارگاهها، مزارع و فعاليتهاي اقتصادي را برپا كنند و خنج عزيز را بسازند. دولت در جلسة استاني خود تصميمات مهمي را براي شهرستان خنج خواهد گرفت. من به دو سه مورد اشاره مي كنم، ما بقي را از خبر دولت خواهيد شنيد. ان شاءالله دولت بودجة لازم براي احداث ايستگاه تقويت فشار و اجراي خط انتقال آب از سد سلمان فارسي به خنج را [حضار: احمدي دوستت داريم.] من هم شما را دوست دارم و به همة شما عشق مي ورزم. ان شاءالله دولت تبديل راه ارتباطي شما را از فرعي به اصلي در دستور كار قرار خواهد داد. ان شاءالله دولت بودجة لازم تخصيص خواهد داد تا شبكة آبياري و زهكشي دشت سيف آباد هرچه زودتر به پايان برسد. ان شاءالله با توجه به ميراث غني فرهنگي اين شهرستان دولت يك منطقة نمونة گردشگري براي خنج تصويب خواهد كرد. دربارة كشاورزي، عشاير سرفراز و بقية امور هم دولت تصميم مي گيرد. من دو مورد ديگر كه مربوطه به جوانهاست عرض مي كنم، مابقي طلبتان از خبر دولت [بشنويد.] ان شاءالله دولت ايجاد يك واحد جديد دانشگاهي را هم تصويب خواهد كرد و مورد آخر يك مجموعة ورزشي مجهز مخصوص دخترخانمهاي مؤمن و عفيف و يك مجموعة مجهز هم براي آقا پسرهاي مؤمن و غيرتمند خواهد بود. در پايان من مي خواهم از شما تشكر كنم. مردم عزيز خنج آمديد و با حضور حماسي خودتان موجب عزت خنج و ايران، اميد ملتها و يأس دشمنان شديد. اي خداي بزرگ اي خداي مهربان روز به روز بر عزت اين مردم بيفزا! اي خداي بزرگ اين مردم خوب را بر بام عزت جهان بنشان! اي خداي مهربان جوانان خوب ما را حفظ كن! آنها را به قله ها پيشرفت علم و عمل صالح برسان! اي خداي منان همة آرزوهاي خوب جوانان ما را برآورده ساز! اي خداي مقتدر موانع پيشرفت جوانان ما را بر طرف كن! دشمنان ما را منكوب كن، دلهاي ما را متحدتر كن! اي خداي بزرگ باران رحمتت را بر اين مردم خوب ببار!
عزيز و سربلند و پيروز باشيد
منبع:سايت رياست جمهوري
گفتگو با قدرت الله نورسته درباره موسيقی خنجی
برامون از کنسرت نوروزی که در شهر "پچ" در مجارستان داشتيد صحبت کنيد؟
البته اين کنسرت برای نوروز نبود اما همزمان با عيد نوروز شد. در اين زمان از سال در شهر پچ، جشنواره به نام "فستيوال بهاری" برپا ميشه که در اون گروه های مطرح از نظر فرهنگی دعوت ميشن تا برنامه اجرا کنند. ما هم علیرغم مشکلاتی که بود نخواستيم طرفداران مجاری خودمون رو بی نصيب بذاريم و به اونجا رفتيم.
۱۶ مارس اين کنسرت اجرا شد و با وجود دور بودن من از گروه موسيقی اون هم به مدت زياد و سرما خوردگی اين کار رو انجام داديم. بيشتر آهنگ ها از آلبوم اولمون، آلبوم "مجار" بود. چند تا آهنگ هم از آلبوم "اچم" خونديم به علاوه يک سری آهنگ های جديد. ما در گروه گلستان ( گروه موسيقی خودمون ) عادت داريم که هر وقت روی صحنه می ريم، سعی کنيم آهنگ جديدی اجرا کنيم.
تا اونجايی که من می دونم در حال حاضر شما تنها خواننده به اين لهجه می خونه هستين، البته خواننده ای که کارش رو ضبط می کنه و در خارج از ايران پخش می کنه، درسته؟
من فکر نمی کنم تنها خواننده به لهجه اچمی باشم. اما ميشه گفت ما اولين گروهی هستيم که با سبک نو، تنوع تازه ای به اجرای لهجه اچمی داديم. موسيقی اچمی رابطه نزديکی با يک ريتم خاص داره. اين ريتم ها خيلی تکراری بودن ولی ما سعی کرديم اين موسيقی رو با موسيقی مدرن مخلوط کنيم و اجرای جديدتری داشته از اون داشته باشيم.
برای ما يادآوری کنيد که "خنج" کجاست و لهجه ای که به اصطلاح اچمی بهش می گن، متعلق به کدوم بخشهای ايران است.
خنج از نظر جغرافيايی در فاصله حدود ۲۷۵ کيلومتری جنوب شيراز واقع شده. شهرهای زيادی در ايران هستند که در اونها لهجه اچمی صحبت ميشه، مثلاً عيوض، گراش، لار، سده، بوقر، پيشور و ....
البته يکی رو جا انداختين. "دبی" ! فکر کنم اکثريت جمعيت غير عرب دبی بايد خنجی باشند! درسته؟
بله، درسته. در دبی خنجی های زيادی هستند و ما طرفداران زيادی هم در بين اچم زبان های دبی داريم. به همين خاطر منتظر فرصتی هستيم که به زودی گروه گلستان رو به اينجا بياريم و از نزديک برای کسانی که لهجه اچم رو دوست دارند برنامه اجرا کنيم.
اسم آلبوم اول شما "مجار" است. مثل اينکه در انتخابش يک مقدار شيطنت کردين چون اين کلمه هم با لهجه مجاری جور در مياد و هم يک کلمه اچمی هست. ميشه در اين باره بيشتر برامون توضيح بدين؟
کلمه "مجار" ترکيبی هست از " مـَ " ( که در لهجه اچمی مخفف همه است ) و کلمه "جار" ( که در لهجه اچمی معنی فرياد دارد). اين اسم پيشنهاد دوستم صديق بود که وقتی آهنگ ها رو شنيد اون رو انتخاب کرد. صديق معتقد بود که ما در آهنگ های اين آلبوم درباره زندگی روزمره انسان و همه فريادهای اون بحث کرديم.
اتفاقاً شما توی شعرهاتون هم از زندگی روزمره و خاطراتی که از شهرتون داشتيد يادآوری می کنيد.
من فکر می کنم انسان هر جايی که باشه و به هر مرحله ای از زندگيش برسه، برای اينکه بخواد مسائل رو حلاجی کنه و مثلاً بدونه نقش اجتماعی خودش چيه و يا اينکه کدوم راه زندگی رو انتخاب بکنه، بايد يک قلب صاف و ساده داشته باشه و با يک ديد بچه گانه به اين مسائل نگاه بکنه. به خاطر همين انسان بر می گرده به اصل و ريشه و دوران بچگی خودش که ملاک ها و معيارها از اونجا سرچشمه می گيره.
کمی از تاريخ لهجه اچمی برامون بگين.
من استاد نيستم و متاسفانه اطلاعات کمی در اين مورد دارم. ولی تا اونجايی که می دونم لهجه اچمی از ريشه های زبان فارسی است. طبق آخرين تحقيقاتی که در کتاب يکی از همشهری هايم، آقای نورايی خوندم نوشته شده بود اين لهجه رابطه زيادی با زبان اوستايی داشته و از اونجا سرچشمه می گيره. البته متاسفانه لهجه اچمی امروزه لهجه اصلی اچمی نيست و کلمات زيادی از زبانها و گويشهای ديگه به اون وارد شده.
شاعر شعرهايی که شما در گروه گلستان استفاده می کنيد چه کسانی هستند؟
اکثر شعرها کارهای خودم هستند. البته من شاعر نيستم، اما سعی کردم احساساتی که از زندگی خودم دارم رو با استفاده از لهجه مادری بنويسم. ولی خيلی دوست دارم از شعرهای ديگران هم استفاده بکنم. البته يکی از شعرها کار دوست خوبم آقای صديق است. افتخار بزرگ من هم اجرای شعر يکی از شاعران بزرگ خنج با نام ملاحسين علی حافظ است که شعر بسياری قشنگی دارند به نام " خرگ بدم ".
درباره گروه موسيقی خودتون، گلستان بگين. البته می دونم همه نوازنده های اون مجار هستند!
اين افراد توی همه تنظيم ها دست دارند و ما اين کار رو به صورت گروهی انجام می ديم. در مطالعاتی که انجام شده معلوم شده ما از نظر نژادی با مجاری ها نکات مشترک داريم. از نظر موسيقی هم نکات مشترکی داريم. البته اوايل کار در اين گروه اشکالات فنی داشتيم ولی از نظر درونی اين نوازنده ها ملودی های ما رو فهميدند و الان به بهترين حالت می نوازند. من خيلی دوست دارم اعضای ارکستر رو که همه مجاری هستند از نزديک حداقل با اچمی زبانان دبی آشنا کنم.
+ نوشته شده در
2008/3/24ساعت 6:11 قبل از ظهر توسط عبدالرحیم صداقت |
امسال که ما بهاری ندیدیم چندتو عکس جالب از بهار سال قبل ببینید....
نطر یادتون نره
+ نوشته شده در
2007/8/3ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط عبدالرحیم صداقت |
سابقه شهرستان خنج
شهرستان خنج سابقه درخشان تاریخی ۳۰۰۰ساله یکی از شهرستان های مهم لارستان می باشد که در ۲۷درجه شمالی و۵۷ دقیقه عرض شمالی و ۵۳ درجه و ۲۷ دقیقه طول شرقی نصف النهار واقع شده است.فاصله خنج تا مرکز استان {شیراز} ۲۷۰کیلومتر با ارتفاع ۱۰۴۴متر از سطح دریا .
شهرستان خنج به علت دارا بودن هوای گرم و خشک و بارندگی کم و شوری و تلخی آب از نظر کشاورزی بیشرفت چندانی ندارد میانگین بارندگی در سال بین ۱۰۰تا ۳۰۰میلیمتر است
خنج کنج اوليا می نامند
خنج کنج اولیا می نامند. زیرادر این شهرستان عارفان و مشایخ بنامی زیسته اند که اکثر آنها شهرت جهانی داشته اند.و صاحب کتب اسلامی گرانبها و تالیفات زیادی هستند.
نامی چند از عرفا و مشایخ خنجی
عمیدالدین اسعد افزری خنجی
شیخ علی بن محمد عبدالله طبیب افزری خنجی
حسن بن حسینی الخنجی
قاضی القضات الشیخ شمس الدین الخنجی
الحکیم ابوالفضایل ابو عبدالله افسردین بن محمد بن نام آور بن عبدالملک خنجی
شیخ دانیال خنجی
شیخ ابودلف محمد خنجی
شاه عبدالسلام خنجی
شیخ محمد فرزند حاج شیخ عبدالسلام خنجی
شیخ عفیف الدین بن اسراییل بن شیخ حاج عبدالسلام خنجی
شمس الدین شیخ حاج محمد خنجی
رکن الدین خنجی
مولانا ناصر الدین خنجی
عبدالجواد سعید الخنجی
فخرالدین احمد بازارویه خنجی
شیخ عبدالله خنجی
شیخ اویس بن شیخ عبدالله خنجی
حاج شیخ ابراهیم خنجی
عمر بن عبدالغزیز خنجی
قاضی زین الدین علی بن روزبهان بن محمد خنجی
مولانا مجد الدین اسماعیل بن علی بن روز بهان خنجی
جمال الدین روز بهان ابن فضل الله خنجی
رضوان خنجی
القاضی امین الدین ابو الخیر افضل الله بن روز بهان بن فضل الله خنجی ملقب به امین
محمد مومن خنجی
محمد امین خنجی
شیخ ابو طاهر خنجی
تاريخچه خنج
مناره شیخ دانیال
از آثار بدیع تاریخی و منحصر بفرد محسوب می شود. این مناره بفرمان عمربن عبدالعزیز و توسط قطب الدین بهمین حاکم هرمز که از مریدان شیخ بود در قرن ششم هجری ساخته شد و دارای کاشی ایوان و سنگ نوشته با خط نستعلیق و خط کوفی بنایی است.این اثر در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
سر در مسجد جامع
از آثار و بقایای بجا مانده در بافت قدیم شهر خنج می توان به سر در مسجد جامع اشاره نمود.ساخت این بنا تلفیقی از سنگ و آجر و کاشی بوده است و نمای این سر در مزین به اسمای مبارکه با خط کوفی بنایی بوده که در دوره صفوی بازسازی شده است.این بنا در مجاورت مسجد جامع قراد دارد.
قلاع خنج
چهار قلعه معروف از دوران پیش از اسلام بصورت تل خاکی باقی مانده که عبارتند از :
قلعه کلوکی / قلعه ما جلان/ قلعه خلوت و قلعه شاه نشین
تپه توانگران
این تپه بقایی از کاخ پادشاهان ساسانی است که از نظر کارشناسان شبیه به معماری شهر بیشابور کازرون است.
جاده سنگ فرش از دوره هخامنشی
خنج به وسیله این جاده سنگ فرش که تنها قسمت کوچکی از آن در منطقه معروف به {شهرستان حمامی}باقی است به آتشکده بزرگ آذر فرنبغ متصل شده است.
سد دول ابراهیمی
این سد از آثار دوره سلجوقی است که از سنگ / ملات و ساروج ساخته شده و آثار آن هنوز باقی است.
بقاع متبرکه و سیاحتی و زیارتی خنج
خنج را دارالالیا می نامند و از آن جهت که پناهگاه پیران پوینده در راه خدا و آرامگاه عارفان وارسته از بند آمال و امیال است. در هر گوشه شهر مزاری است که زیارتگاه عاشقان واقع شده است
منبع:سازمان ایرانگردی و جهانگردی استان فارس
شهرستان خنج
خنج دروازه لارستان كهن از شهرهاي ديرينه سالي است باقي مانده از ميراث گذشتگان كه چون نگيني بر حلقه زمردين لارستان مي درخشد با بيش از 2000 سال ديرينگي داراي دهها اثر گران قدر تاريخي از دوره هاي هخامنشي و ساساني است در واقع اين ديار با آن همه كتيبه ها مناره ها مساجد و بقاع متبركه اش كه سيمايي از هنر معماري قرون پنجم تا نهم هجري را در جلوه گاه حضور به تماشا گذاشته است گنجينه اي گمنام و پرغنا از هنر معماري و فرهنگ و تمدن اسلامي به شمار مي آيد خشت هاي به جا مانده از كاروانسراها و مدارس مسكوكات طلا و نقره و سفالينه هايي كه از دل خاك برآمده اند عظمتي سخت شگفت را نشان مي دهند
موقعيت طبيعي
خنج در 101كيلومتري غرب لار و در 265كيلومتري جنوب شيراز در دشتي وسيع قرار دارد كوليته در شمال و كوه مهنه ( ميانه) چونان سدي به موازات آن در جنوب با ارتفاعي تقريباً همسان سر بر افراشته اند
ارتفاع خنج از سطح دريا هزار متر و ميانگين باران در سال 250 ميليمتر است اين شهر نسبت به مناطق شرقي لارستان از دماي كمتري برخوردار است آب و هواي آن زير پوشش تغييرات جوي مديترانه اي قرار داشته از پوشش گياهي كمي برخوردار است
خنج داراي نخلستان هاي انبوه است و بيشتر محصولش خرمااست كشت گندم جو پنبه و دانه هاي روغني به صورت آبي در دهستان سيف آباد و قسمتس از كوره و گرمشت و مزو آشنا و باغان رواج دارد ولي كشت ديمي مهم ترين بخش كشاورزي منطقه را شامل مي شود
معنا شناسي خنج
قديمي ترين نامي كه بر كتيبه ها نوشته شده كلمه كوشك اشت كه در كتيبه داريوش سوم به آن اشاره اي شده است همچنين هنگ كه در لغت به معناي گوشه و بيغوله است روايتي ديگر مي گويد كه خنج ( به فتح اول ) به معناي شادي است زيرا اين منطقه محل اجراي مراسم جشن سده و نوروز در نزد پادشاهان ساساني بوده و روستاي سده در سه كيلومتري خنج در اصل از همان جشن سده گرفته شده است
خمج در قديم بسيار آباد بود و دانشمندان فراواني داشته است اين شهر در صدر اسلام قريب شش هزار خانه و خانقاه و مدرسه علميه داشت
مسجد جامع خنج با800 سال سابقه تاريخي يكي از دهها اثر گرانقدر خنج مي باشد
مشاهير
1-حاجي شيخ عبدالسلام خنجي
از صلحا و زاهدان لارستان مي باشد كه آرامگاه او در خنج مشور و مورد توجه مردمان است شيخ عبد السلام پدر شيخ عفيف الدين اسراييل مي باشد وفات او به اختمالي در اواخر قرن هشتم هجري اتفاق افتاده است
4- شيخ محمد فرزند حاجي شيخ عبدالسلام خنجي
او مردي صالح و مرشدي عابد بوده است كه اظلاع دقيقي از او در دسترس نيست
5-ركن الدين خنجي
از صلحا و زاهدان پيرو طريقه شيخ ابي اسحاق كازوني و مريد شيخ عبدالله بلياني بوده به احتمالي در كازرون وفات يافته است
6- مولانا ناصرالدين خنجي
از رجال دوره آل مظفر در شيراز بود او در سال 757هجري از ظزف امير مبارز الدين پادشاه آل مظفر در راس هيئت به سفارت نزد اتابكان لرستان مامور شد جز اين اندك درباره وي چيزي به دست نيامده است
7- عبدالجوادبن القيم سعيد الخنجي
شرحي بر قصيده عينيه ابن سينا نوشته كه يك نسخه آن در كتابخانه سليمانيه استانبول موجود است
8- شيخ عبدالله خنجي
از صلحا وزاهدان زمان خود بوده است شيخ عبدالسلام خنجي و فخرالدين بازار و از مشايخ اويند اين زاهد در اواسط نيمه دوم قرن هشتم هجري در اطراف خنج وفات يافته است
9- عمر بن عبدالعزيز خنجي
او در خنج به دنيا آمد اما پدرش اهل سيمكان فارس بوده است از وي كتابي در علم حساب برجاي مانده است
10- شيخ عفيف الدين اسراييل بن شيخ حاجي عبد السلام خنجي
هر چند در خنج نام و نشاني از اين مرد نيست ولي بي ترديد از مشاهير عصر خود به شمار مي امد او در علم حديث سر امد زمان خود بوده است وي پس از تحصيلات به قضاوت جزاير خليج فارس منصوب گشت سپس به شيراز امد و در همان شهر در سال 770 هجري وفات يافت
11- شمس الدين شيخ حاجي محمد خنجي از عرفاي زمان خود بود و در سال 786 هجري فوت كرده است آرامگاه و مسجد وي در خن معروف ومزار عمومي است گويا در اوايل قرن يازدهم هجري شخصي به نام شمس الدين از اهالي لار اين مسجد را تعمير كرده است
12- شيخ اويس بن شيخ عبدالله خنجي
از صالحان معروف عصر خود بود ودر شيراز زاويه اي داشته كه در آن به افاضه و ارشاد مي پرداخت در سال 790 هجري وفات يافته و در پشت زاويه خود واقع در پشت دروازه دولت شيراز مدفون است
13- قاضي زين الدين علي بن روزبهان بن محمد خنجي
از دانشمندان معروف نيمه دوم قرن هفتم هجري است كه در مدرسه خود در شيراز به تدريس اشتغال داشته است او در سال 707 هجري وفات كرد و در همان مدرسه به خاك سپرده شد تصانيفي داشته كه به قرار زير است
1-شح المنتهي السوال و الامل في علمي الاصول و المجدل تاليف بن حاجب
2-المعتبر في شرح المختصر تاليف ابن حاجب
3-النهاية في شرح الغايه
4-شرح المنهاج قاضي ناصر الدين بيضاوي
14- مولانا مجد الدين اسماعيل بن علي بن روزبهان خنجي
از دانشمندان صاحب اثر مي باشد در سال 744 هجري در شيراز وفات يافته است و در كنار پدرش در همان مدرسه خودشان دفن شده است
15- جمال الدين روزبهان ابن فضل الله خنجي
پدر فضل الله روزبهان معروف به خواجه ملا است از دانشمندان قرن نهم هجري است و در عصر دولت آق قويونلو در زمره سران اصفهان بوده است وفات وي به احتمالي در حدود سال 790 هجري در تبريز اتفاق افتاده است
16- محمد مومن خنجي
در دولت صفويه مقام شامخي داشته است و گويا صدور قباله جات و ازاين قبيل اسناد به عهده وي بوده است
17- مظلوم خنجي
از شعراي معروف خنج شمرده مي شود كه تا كنون كم و بيش اشعارش بر سر زبان ها مانده است ديواني از اشعار او در دست است و از قرار معلوم در استانه چاپ قرار دارد
جهان و آنچه در او كل لاشي همه فاني است لال قادر حي
روانه شوتو اي مظلوم خنجي كه رفت افراسياب و حاتم طي
منبع :بزركترين سايت خنجي
برسي حوزه نفوذ شهرستان خنج
قسمت هايي از سرزمين پارس جنوبي كه در روزگاران پارينه با نام سيف . هزو . كران . خوجران . كاچاران . گولار . خوجهر استان . خوزيهر استان . كوچيران .لاغرستان . هنگ پال {خنج بال} . ايراهستان . ايراستان و بالاخره لارستان ناميدهمي شده بسيار بزرگ . وسيع و آباد بوده است . مناطق آباد و پرجمعيت با دهقانهاي كار آمده. قانع . پركار و يكتاپرست داشته . به طوري كه صداقت و صفا ي باطن و درستي و پاكي آنها زبانزد اقوام مجاور بوده و داستانهاي از بزرگواري . خونگرمي و شهامت و بي باكي مردمان اين سرزمين تاريخي بر زبانها جهري نموده و در يادداشتها و نامه هاي تاريخي به جاي مانده است . خاك مستعد و حاصلخيز . آفتاب گرم و نيروبخش با كارداني و پشتكار مردمانش در ساختن سد و بند و حفرقنات {كاريز} و گاوچاه و آب انبارها در مقابل خشونت طبيعت نقش موثري داشته . و ايمان راسخ ساكنان اين سرزمين براي بهبود زندگي و كسبدانش هاي كشاورزي يك عامل اساسي بوده است.
بلوك خنج در گذشته وسيع ترين و محروم ترين بخش لار بوده كه در حال حاضر به شهرستان ارتقاء يافته است.
برسي تعداد و نحوهء قرار گيري آباديهاي تحت نفوذ شهرستان خنج
شهرستان خنج به مركزيت شهرستان قديمي و تاريخي خنج از مجموع بخش هاي زير ايجاد شده است:
1- بخش مركزي به مركزيت {خنج}شامل دهستانهاي سيف آباد و تنگ نارك
2- بخش محمله به مركزيت روستاي محمله از مجموع دهستانهاي محمله و باغان.
بيش از هشتاد روستا و آبادي در حوزه نفوذ اين شهرستان واقع گرديده است اين آبادي ها به ترتيب حروف الفبا در جدول آخر همين بخش آمده است.
جغرافياي روستاهاي شهرستان
حوزهء نفوذ خنج
خنج با هنگ در قديم جزء سرزميني بوذه كه زماني لاغرستان.هرو.كران.ايراهستان و خنجبال ناميده مي شده است.سرزميني بسيار بزرگ كه از بلوك افزر.هرم و كاريان تا سواحل جنوبي و بندر سيراف را در بر مي گرفته است.
در سفرنامۀ ابن بطوطه دو بار به خنج مسافرت نموده . نام {خنج بال}آمده كه منطقه خنج و فال را شامل مي شده است.
از حدود قرن چهارم تا دهم هجري تحت عنوان {ايراهستان}از بلوك افزر و هرم و كاريان در شمال تا سواحل خليج فارس گسترش داشته است.
در فارسنامه ناصري در رابطه با محدودۀ {بلوك خنج} چنين آمده است.
{بلوك خنج از مسيرات فارس است در جانب جنوبي شيراز و در ازاي آن از قريه بغرد تا كورده پانزده فرسخ {90 كيلومتر}و پهناي آن از تنگ باد تا چاه مينا 9 فرسخ {54 كيلومت حدود}محدود است.{5000 كيلومتر مربع}از جانب مشرق به لارستان و نواحي بلوك بيد شهر و از سمت شمال باز به نواحي بيدشهر و بلوك افزر و نواحي بلوك اربعه و ار مغرب به بلوك گله دهر از جنوب به بلوك اسير و علامرودشت.}
در تاريخ لارستان آمده است كه :{يكي ديگر از بلوك لارستان .{خنج}است كه در قديم بسيار عمران و آبادان بوده و علما و دانشمنداني داشته است.خنج در قديم شهري بزرگ بوذه و نام آن {هنگ =حنگ =خنگ}بوده كه معرب آن خنج است در قرون اليه اسلامي قريب به شش هزار خانه و چندين خانقان و مدرسۀ علميه و علما و عرفاني دانشمند داشته است و هنوز آثار خرابيهاي آنها در خنج باقي است.مردم اين بلوك هم از جماعت اهل سنت و شافعي مذهب هستند.}
در كتاب لارستان كهن . در اين مورد آمده است:{لارستان طبق تفسيمات جغرافيايي كه از روزگار قاجار به جاي مانده . تقسيمات جديد كشور هم آن را تاييد نموده و سالها ست كه مورد عمل است به يك بخش مركزي و بخش هاي بستك و جاتكريه.جويم و بنارويه .گاوبندي.لنگه و شيب كوه و {دهستان بزرگ خنج}و دهستانهاي بزرگ بيخه جات تقسيم مي شوند.اين دو دهستان از نظر اداري با مركز شهرستان مربوطند.}ودر ليستي كه در ادامه آورده 52 روستا وآبادي را جزء محدودۀ بلوك خنج مي داند.
در حال حاضر {خنج} داراي 80 قريه و آبادي و محل سكونت عشاعر است كه دوازده قريۀ آن كوهستاني و بقيه در دشت واقع است و هواي آن گرم و در كشاورزي اغلب از آب چاه استفاده مي نمايند.
اين منطقه با همۀ خشكي و كم آبي و گرمي . به همراه كارداني و پشتكار مردمش در ساختي سد و بند و آب انبار و نيز تلاش مستمر ساكنان آن به فراواني غله و ناحيه اي غله خيز . پر محصول و آباد ساخته است و دشتهاي آن به فراواني غله و بسياري دام معروف است.در حال حاضر فاصلۀ زيادي با زمانهاي آباد گذشته داريم كه بايد بر سرعت تلاشهاي خود بيفزاييم.حفر تعداد 20 رشته قنات در اطراف دشت خنج در گذشته و ايجاد سد معروف {پشت بند} توسط ميرشريف خنجي.كشاورزي اين منطقه را شكوفا ساخته بوده است.ولي امروز در شهر خنج دريغ از يك باغچه سبزي و به نحوي شده است كه ما از مناطق ديگر سبزي . ميوه و محصولات وارد مي كنيم.
اسامي روستاها و آباديهاي شهرستان خنج و شرح مختصري از آنها
1-آب شيرين:
اين روستاي عشاير نشين در كنار رودخانۀ قره آغاج با طول جغرافيايي 53 درجه و 2 دقيقه و عرض جغرافيايي 27 درجه و 54 دقيقه در نزديكي دهستان سيف آباد واقع شده و از جاده شوسه بر خوردار است.در حال حاضر بر اساس سياست اسكان عشاير شهركي در حال احداث است كه گويا با استقبال عشاير روبرو نشده است.
2-آشنا:
اين روستا با طول جغرافيايي 53 درجه و 23 دقيقه و عرض جغرافيايي 27 درجه و 20 دقيقه و در 23 كيلومتري خنج بعد از كوركي و چاه طوس واقع شده.اين روستا جزءبخش مجمله محسوب شده و از جادۀ آسفالته برخوردار مي باشد و حدود نيم ساعت فاصله زماني بين خنج و آشتا است.فاصله اين روستا با لار 96 كيلومتر و زبان آنها فارسي محلي است.
3-اكبر آباد بيغرد:
...اين آبادي در فاصلۀ نيم ساعت زماني و 33 كيلومتري شرق خنج واقع است.جزء دهستان تنگ نارك محسوب شده و از جادۀ آسفالته برخوردار مي باشد.زبان مردم.لهجۀخنجي و لارستاني است.
4-دهستان باغان:
دهستان باغان با طول جغرافيايي 53 درجه و 3 دقيقه و عرض جغرافيايي 27 درجه53 دقيقه در 60 دقيقه فاصلۀ زماني و 45 كيلومتري خنج واقع شده.درآمد مردم از طريق كشاورزي .دامداري و خدماتي تامين مي گردد..نوع جاده آسفالت مي باشد وجه تسميۀ اين روستا به دليل فراواني باغ بوده است تپۀ بزرگي به نام {تمب گت} از آثار قديمي عهد هخامنشيان در آنجا واقع است كه در تحقيقات باستانشناسي سفالهاي آن با سفالهاي مكشوفۀ اطراف مرودشت همخواني و نشان از تمدن اوليه عصر هخامنشيان و قبل از آن دارد.از توابع بخش محملۀ شهرستان خنج مي باشند.زبان مردم باغان فارسي محلي است.
5- بيغرد:
اين روستا در 78 كيلومتري شمال باختر لار . با طول جغرافيايي 53 درجه و 38 دقيقه و عرض جغرافيايي 27 درجه 51 دقيقه و در فاصله 36 دقيقه و 30 كيلومتري از خنج قرار دارد.درآمد اهالي اكثريت از طريق كار و تجارت در كشورهاي حاشيه خليج و كشاورزي و دامداري مي باشد.قبلا خزء دهستان فيشور بوده كه اخيرا از آن جدا شده و به تابيعت دهستان تنگ نارك به مركزيت بيغرد در آمده و يكي از دهستانهاي بخش مركزي شهرستان خنج است و از جاده آسفالته بر خوردار مي باشند.بر بالاي كوه بيغرد وفيشور يك قلعه و برج ديده باني از دوره هاي ساسانيان آن وجود دارد كه به قلعه شاه نشين معروف است.داراي دو رشته قنات تنگ نارك و حسين آباد است كه در قديم دشت اطراف را آبياري مي نموده است و در حال حاضر در حال انهدام و نيمه ويران است.اين روستا بيش از دو هزار سال سابقه تاريخي داشته و در اطراف كوههاي بيغرد آثاري از خانه هاي سنگي و آتشكده وجود دارد كه قدمت اي منطقه را به ساليان پيش از اسلام مي رساند.وجود دو آرامگاه از بزرگان دين.معروف به {سيد مكرم}و شيخ{حاجي نيكروز}از علما و عارفان قرن هفتم و هشتم هجري.نشان از معنويت اين روستا دارد.بر اساس تذكرۀ{شيخ حاجي محمد ابونجم خنجي}{سيد مكرم}براي ارشاد اهالي بيغرد از اطراف {شيخ حاجي محمد}اعزام گرديده و آن سيد بزرگوار به ارشاد و هدايت مردم مشغول بوده است.در حال حاضر كمك و همياري هاي مردمي در بيغرد بسياري از مشكلات اين روستا را مرتفع نموده است.ساخت مسجد .مدره.مخزن و منبع ذخيرۀ آب .يك پل فلزي .درمانگاه .مخابرات .آب انبار.احداث 9.5 كيلومتر جادۀ آسفالته و...نمونه هايي از خيل كمكهاي مردمي در راستاي عمران و آبادي بيغرد مي باشد.زبان مردم به لهجه خنجي و لارستاني است و درآمد مردم از كشاورزي و كار در كشور امارات متحده عربي است.
6- باغ بيشه:
منطقه اي عشاير نشين مي باشد و مردم آن به زبان تركي-فارسي صحبت مي كنند.شغل آنها دامداري است.
7- بیخویه زیر:
در فاصله زماني 20 دقيقه و در 8 كيلومتري خنج واقع است.مردم از راه دامداري معيشت مي نمايند.جزء دهستان سيف آباد محسوب مي گردد و زبان مردم تركي – فارسي است.
8- بيخويه بالا:
در فاصله زماني 30 دقيقه در 10 كيلومتري خنج واقع است.مردم عشاير آن از راه دامداري تأمين معاش مي نمايند.زبان آنها فارسي و تركي است.
9- بيشه زرد:
منطقه اي عشاير نشين مي باشد و زبان محلي مردمي تركي-فارسي است.
10- پدو{فدويه}:
اين روستا در فاصله زماني 110 دقيقه و در 75 كيلومتري خنج واقع است.مردم آن از راه كشاورزي و دامداري كسب معيشت مي نمايند.جزء بخش محمله محسوب مي گردد و از جاده آسفالته برخوردار است.زبان آنها فارسي محلي است و در حد فاصل بين باغان و گرمشت قرار دارد.
11- تنگ باد:
منطقه اي است كه عشاير دامدار در آنجا زندگي مي كنند و در فاصله 35 كيلومتري خنج با فاصله 45 دقيقه از آن واقع است.
12- تنگ شهرياري:
در فاصله 80 دقيقه زماني و 60 كيلومتري از خنج.دهستان سيف آباد واقع است.جاده آن خاكي است و مردم به دامپروري مشغولند.
13- تل جميلي:
در فاصلۀ 50 دقيقه زماني و 40 كيلومتري شهر خنج . نزديك پشت بند ميرشريف خنجي واقع است.مردم عشاير آن دامدارند.
14- چالا خور:
اين منطقه عشاير نشين با طول جغرافيايي 53 درجه و عرض جغرافيايي 17 درجه و 55 دقيقه در غرب خنج بعد از پشت بند و تل جميلي واقع است.آثار خانه قديمي در آنجا مشهود است.
15- چاه طلا:
در 126 كيلومتري شمال باختر لار با طول جغرافيايي 53 درجه و 12 دقيقه و عرض جغرافيايي 18 درجه و 4 دقيقه در 45 كيلومتري خنج.نزديكي سيف آباد قرار دارد.مردم آن عشاير و به شغل دامداري و كشاورزي اشتغال دارند. {چاه طلا} جزء دهستان سيف آباد محسوب مي گردد.زبان مردم فارسي-تركي است.
16- چاه طوس:
روستاي نسبتا بزرگي است در 96 كيلومتري باختر لار و با طول جغرافيايي 53 درجه و 23 دقيقه و عرض جغرافيايي 27 درجه و 45 ذقيقه و در فاصله زماني 24 دقيقه و 20 كيلومتري جنوب خنج واقع است.مردم آن كشاورز.دامدار و خليج رو هستند.تعدادي از چاه طوسيها به خنج مهاجرت نموده و در اين شهر به شغل تجارت مشغول مي باشند.اين روستا در قديم داراي چند رشته قنات بوده و كشاورزي مردم از آب آن تامين ميشده است.زبان مردم محلي چاه طوس خنجي و لارستاني است.
ادامه دارد...
منبع : کتاب خنج دارالاولیای فارس گنجینه فرهنگ و تمدن لارستان تالیف محمد نور نوری
پیشینه تاریخی و فرهنگی شهرستان خنج دارای فرهنگ و تمدن دیرين و چند هزار ساله است . همچنین آثار و نشانه های گرانقدری از تاریخ و فرهنگ دوره ساسانی و دوران صفوی ، ایلخانان را در مشتهای خود نگه داشته که هنوز آنطور که باید شناخته نشده است . خنج یک مجموعه گمنام و پر غنای تاریخی است ، با کتیبه هایش از تاریخ می گوید و با آخرین خشتهای به جای مانده از کاروانسراها و مدارس نمائی از فرهنگ دیرینی را پیش رو می گشاید آثار تاریخی آن که ثروت معنوی سرشاری را نثار این شهرستان می کند که عبارتند از : امام زاده شاه فخرالدین – مسجد و بقعه شیخ حاج محمد ابونجم – مناره کاشی و مقبره شیخ دانیال خنجی – امامزاده شیخ شعیب بزرگ معروف به تنب تنگر از دیگر بقاع متبرکه شهر خنج مربوط به قرن هفتم تا دهم هجری می توان به بقاع متبرکه سید نورالدین ، سید سهام الدین ، سید معلی ، سید عالمین ، سید ضیاالدین منصور ، شیخ عفیف الدین ، حاج مبارک اشاره نمود .
فرهنگ فرهنگ را می توان مجموعه رفتارهای اکتسابی و ویژگیهای اعتقادی و باورهای یک جامعه تعریف کرد تاکنون در جلسه جنبه های معنوی فرهنگی بر جنبه های مادی فرهنگی غلبه داشته و از غنای فرهنگی برخوردار بوده ، شهرستان خنج با وجود آثار و بقعه های فراوان مساجد ، مناره ها ، گنبد ها ، شیوخ و دانشمندان صلحا و عرفانی نامی مرکز انتشار اسلام و مرکز حلال مشکلات جوامع اطراف بوده و نشان از عظیمت فرهنگ آن درگذشته دارد بطوریکه اکثر علما و عرفا خنج را محلی مناسب برای زندگی معنوی و دنیوی خود برگزیده و به این شهر مهاجرت می کرده اند . زبان خنجی ، یکی از لهجه های لارستانی است که در بین مردم خنج و اطراف آن صحبت می کنند و تعدادی از مردم شهرستان نیز به زبان فارسی بعضا ترکی صحبت می کنند .
ارتباطات تعداد مراكز تلفني شهري : يك مركز شهري مشغول فعاليت مي باشد تعداد مراكز تلفني روستائي :13 مركز تعداد تلفن هاي ثابت : 5000 شماره تلفن شهري و تعداد 4822 شماره تلفن روستائي و تعداد شماره تلفنهاي همراه فعال 1800
آب و برق تعداد مشتركين برق 12500 كل شهرستان تعداد مشتركين آب شهري : 4225
جاذبه هاي گردشگري و ميراث فرهنگي آثار تاريخي فرهنگي : 13 آثار ثبتي در شهرستان مي باشد و حدود 5 آثار تاريخي نيز هنوز به ثبت نرسيده است جاذبه هاي طبيعي و تفرج گاهها : رودخانه قره آقاج و سد دول ابراهمي ، درياچه فصلي خنج ، تنگ نارك ، صحرا برا ( بالا )، بنو چازال شهرستان حمامي ، آب گرم چاكازما ، آونار – تنگ بيخويه – چرخو خنج – صحراي چهل گزي – خان باغي بين گز يوز و باغان
وضعيت شهرستان از نظر تقسيمات كشوري تعداد شهر : يك شهر ، شهر خنج تعداد بخش : 2 بخش – بخش مركزي - بخش محمله تعداد دهستان : 4 دهستان – دهستان سيف آباد و دهستان تنگ نارك از بخش مركزي و دهستان محمله و دهستان باغان از بخش محمله تعداد آبادي : 42 روستا و آبادي وسعت : 5000 كيلومتر مربع جمعيت كل شهرستان 57000 نفر جمعيت شهري 20000 نفر
وضعيت شهرستان از نظر آموزش و پرورش تعداد دانش آموزان 8014 نفر تعداد مدارس و واحدهاي آموزشي : مدارس ابتدائي 50 واحد – مدارس راهنمائي 25 واحد - مدارس متوسطه 14 واحد مراكز آموزش عالي موجود در شهرستان : دانشگاه پيام نور و دانشگاه آزاداسلامي تعداد دانشجوی دانشگاه آزاد 530 نفر در رشته های
1- مهندسی عمران - عمران پیوسته
2- مهندسی عمران - عمران ناپیوسته
3- مهندسی معماری
4- مدیریت بازرگانی
5- کاردانی عمران
6- کاردانی کامپیوتر
7- کاردانی دامپزشکی
8- کاردانی معماری
9- کاردانی تکنولوژی
10- مهندسی عمران - آب
تعداد كتابخانه هاي عمومي : 6 كتابخانه در سطح شهرستان وجود دارد امكانات تربيت بدني : مجموعه ورزشي خاتم الانبياء با زمين چمن و دوسالن سرپوشيده در مركز شهرستان وجود دارد كه در بقيه روستاها فاقد امكانات ميباشد.
وضعیت شهرستان از نظر : مشکلات و نارسایی ها 1 – عدم وجود اشتغال مناسب خصوصا جهت تحصیل کردگان و اولویت قرار دادن به استخدام و بکارگیری نیروهای بومی . 2 – خشکسالی های 7 سال گذشته و عدم توانایی باز پرداخت سر رسید وام ها و دیر کرد های آن و کمبود نقدینگی کشاورزان در روستاها . 3 – افت شدید منابع آب زیرزمینی و تغییر کیفیت و شور شدن آن و ضرورت احداث طرحهای آبخیزداری و آبخوان داری . 4 – وجود بافت قدیمی و فرسوده و زلزله خیز بودن شهرستان و ضرورت بازسازی و بهسازی منازل شهری و روستایی 5 – عدم توسعه یافتگی شهرستان که هنوز زیر ساخت های اساسی آن مانند – آب – راه – برق – گاز آماده نشده است که ضرورت دارد :
الف : تبدیل راه ارتباطی خنج به لامرد و خنج به قیر به راه اصلی ، تبدیل راه خنج به کورده نیز به راه اصلی تبدیل و به بزرگراه فیروزآباد جم هم متصل گردد .
ب : با توجه به کمبود شدید برقی در جنوب فارس و قرارگرفتن در حوزه نفوذ پارس جنوبی و امکان استقرار صنایع انرژی بر با توجه به عبور خط چهارم سراسری گاز ضرورت احداث نیروگاه برقی برای تامین اصلی ترین زیر بنای توسعه به شدت احساس می گردد .
ج : عدم وجود آب قابل شرب در شهرستان ضرورت خرید و نصب دستگاههای آب شیرین کن به منظور تامین آب شرب مردم با مدیریت دهیاریها در روستاهای شهرستان را واجب و ضروری نموده است .
د : گاز رسانی به روستاه هایی که در فاصله 10 کیلومتری خط سراسری چهارم گاز قرار دارند به تعداد 16 روستا
6 – سیل گیر بودن شهر خنج و ضرورت ایجاد طرحهای مناسب در بالادست و احداث دیوارهای سیل بند در داخل شهر
7 – احداث کمربندی شهر خنج با توجه به عبور مسیر ارتباطی سه شهرستان جنوبی فارس و عسلویه از این شهر
8 – موافقت با استقرار دانشگاه نفت و گاز به منظور تربیت نیروهای مناسب حوزه نفوذ پارس جنوبی
10 – وجود مشکل بسیار زیاد روستائیان و محرومان شهرستان و شهرستانهای هم جوار در ادامه تحصیل و ضرورت احداث دبیرستانهای شبانه روزی خصوصا هنرستان شبانه روزی فنی و هنرستان شبانه روزی کشاورزی در دهستان سیف آباد 11 – وجود بناهای بسیار ارزشمند تاریخی و عدم وجود تفرجگاه برای مردم و ضرورت ایجاد یک واحد تفرجگاهی در حاشیه رودخانه قره آقاج که از این شهرستان عبور می کند جهت مردم محروم از چشم اندازی های طبیعی و با توجه به قرار گرفتن در حوزه نفوذ پارس جنوبی 12 – با توجه به محرومیت و دور افتادگی و پراکندگی شهرستان و کمک های بسیار خوب خیرین در امر بهداشت و درمان ، ضرورت ارتقاء بیمارستان خنج به 96 تختخواب و احداث واحد های بهداشتی و درمانی در روستاهای کورده – محمله – بیغرد و سیف آباد و مرکز درمانی شماره یک خنج 13 – با توجه به حضور تعدادی از اهالی شهرستان در کشورهای حاشیه خلیج فارس ضرورت ایجاد زمینه های مناسب برای جذب این سرمایه و توسعه یافتگی شهرستان به شدت احساس می گردد . که از آن جمله احداث هر چه سریعتر شهرکهای صنتعتی در شهرخنج و دهستان سیف اباد و برخورداری سرمایه گذاران از معافیت های ویژه
14 – انتقال خط اتیلن مرکز کشور از مسیر شهرستانهای مهر – لامرد – خنج – فیروزاباد به منظور استقرار واحد های پتروشیمی و توسعه یافتگی این شهرستانهای محروم ( عبور از مسیر بزرگراه جم فیروزآباد هیچ نقطه جمعیتی را در بر نمی گیرد) 15 : عبور خط راه آهن منطقه ویژه به شیراز از مسیر شهرستانهای مهر – لامرد – خنج – قیر – فیروزاباد و برخوردارکردن این نقاط مهم جمعتی از نعمت بزرگ راه آهن و توسعه یافتگی آنها . 16 : احداث کارخانه سیمان و آهک هیدراته با وجود مواد اولیه مناسب 17 : احداث مجتمع های پرواری و شیری به منظور تامین گوشت و لبنیات حوزه نفوذ پارس جنوبی و بادید صادرات فرآورده های آن با توجه به مزیت بسیار بالای شهرستان در دامداری 18 : تخصیص اعتبار برای اجرایی کردن طرحهای اسکان با توجه به حضور بیش از 14000 نفر عشایر کوچ رو در شهرستان
وضعیت شهرستان از نظر : کشاورزی میزان کل اراضی زیر کشت : 6848 هکتار میزان اراضی تحت اشتغال باغات : 2500 هکتار نخلیات 300 هکتار مرکبات میزان اراضی زیر کشت زراعی : 6848 هکتار محصولات عمده باغی شامل : نخلیات مرکبات لیموترش ، لیموشیرین ، پرتقال ، نارنگی محصولات عمده زارعی : گندم – جو – کلزا – کنجد – پنجه چالیزی – تنباکو – بادمجان – ذرت – یونجه تعداد چاههای کشاورزی : 980 حلقه تعداد چاههای عمیق : 60 حلقه تعداد چاههای عمیق برقدار : 60 حلقه تعداد چاههای نیمه عمیق دستی : 920 حلقه تعداد قنوات : 18 رشته قنات تعداد چشمه های : 3 چشمه و یک رود خانه در این شهرستان وجود دارد .
این گلها تقدیم به تمام خنجی های عزیز
+ نوشته شده در
2007/8/2ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط عبدالرحیم صداقت |